دفتر ۴ · 31 beyts
بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:3633 آمده اول به اقلیم جماد وز جمادی در نباتی اوفتاد
- M4:3634 سالها اندر نباتی عمر کرد وز جمادی یاد ناورد از نبرد
- M4:3635 وز نباتی چون به حیوانی فتاد نامدش حال نباتی هیچ یاد
- M4:3636 جز همین میلی که دارد سوی آن خاصه در وقت بهار و ضیمران
- M4:3637 همچو میل کودکان با مادران سر میل خود نداند در لبان
- M4:3638 همچو میل مفرط هر نو مرید سوی آن پیر جوانبخت مجید
- M4:3639 جزو عقل این از آن عقل کلست جنبش این سایه زان شاخ گلست
- M4:3640 سایهاش فانی شود آخر درو پس بداند سر میل و جست و جو
- M4:3641 سایهٔ شاخ دگر ای نیکبخت کی بجنبد گر نجنبد این درخت
- M4:3642 باز از حیوان سوی انسانیش میکشید آن خالقی که دانیش
- M4:3643 همچنین اقلیم تا اقلیم رفت تا شد اکنون عاقل و دانا و زفت
- M4:3644 عقلهای اولینش یاد نیست هم ازین عقلش تحول کردنیست
- M4:3645 تا رهد زین عقل پر حرص و طلب صد هزاران عقل بیند بوالعجب
- M4:3646 گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیش کی گذارندش در آن نسیان خویش
- M4:3647 باز از آن خوابش به بیداری کشند که کند بر حالت خود ریشخند
- M4:3648 که چه غم بود آنک میخوردم به خواب چون فراموشم شد احوال صواب
- M4:3649 چون ندانستم که آن غم و اعتلال فعل خوابست و فریبست و خیال
- M4:3650 همچنان دنیا که حلم نایمست خفته پندارد که این خود دایمست
- M4:3651 تا بر آید ناگهان صبح اجل وا رهد از ظلمت ظن و دغل
- M4:3652 خندهاش گیرد از آن غمهای خویش چون ببیند مستقر و جای خویش
- M4:3653 هر چه تو در خواب بینی نیک و بد روز محشر یک به یک پیدا شود
- M4:3654 آنچ کردی اندرین خواب جهان گرددت هنگام بیداری عیان
- M4:3655 تا نپنداری که این بد کردنیست اندرین خواب و ترا تعبیر نیست
- M4:3656 بلک این خنده بود گریه و زفیر روز تعبیر ای ستمگر بر اسیر
- M4:3657 گریه و درد و غم و زاری خود شادمانی دان به بیداری خود
- M4:3658 ای دریده پوستین یوسفان گرگ بر خیزی ازین خواب گران
- M4:3659 گشته گرگان یک به یک خوهای تو میدرانند از غضب اعضای تو
- M4:3660 خون نخسپد بعد مرگت در قصاص تو مگو که مردم و یابم خلاص
- M4:3661 این قصاص نقد حیلتسازیست پیش زخم آن قصاص این بازیست
- M4:3662 زین لعب خواندست دنیا را خدا کین جزا لعبست پیش آن جزا
- M4:3663 این جزا تسکین جنگ و فتنهایست آن چو اخصا است و این چون ختنهایست
❋