دفتر ۴ · 18 beyts
بخش ۱۶ - قصهٔ مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیهالسلام پیش از سلیمان علیهالسلام بر بنای آن مسجد
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:386 چون درآمد عزم داودی به تنگ که بسازد مسجد اقصی به سنگ
- M4:387 وحی کردش حق که ترک این بخوان که ز دستت برنیاید این مکان
- M4:388 نیست در تقدیر ما آنک تو این مسجد اقصی بر آری ای گزین
- M4:389 گفت جرمم چیست ای دانای راز که مرا گویی که مسجد را مساز
- M4:390 گفت بیجرمی تو خونها کردهای خون مظلومان بگردن بردهای
- M4:391 که ز آواز تو خلقی بیشمار جان بدادند و شدند آن را شکار
- M4:392 خون بسی رفتست بر آواز تو بر صدای خوب جانپرداز تو
- M4:393 گفت مغلوب تو بودم مست تو دست من بر بسته بود از دست تو
- M4:394 نه که هر مغلوب شه مرحوم بود نه که المغلوب کالمعدوم بود
- M4:395 گفت این مغلوب معدومیست کو جز به نسبت نیست معدوم ایقنوا
- M4:396 این چنین معدوم کو از خویش رفت بهترین هستها افتاد و زفت
- M4:397 او به نسبت با صفات حق فناست در حقیقت در فنا او را بقاست
- M4:398 جملهٔ ارواح در تدبیر اوست جملهٔ اشباح هم در تیر اوست
- M4:399 آنک او مغلوب اندر لطف ماست نیست مضطر بلک مختار ولاست
- M4:400 منتهای اختیار آنست خود که اختیارش گردد اینجا مفتقد
- M4:401 اختیاری را نبودی چاشنی گر نگشتی آخر او محو از منی
- M4:402 در جهان گر لقمه و گر شربتست لذت او فرع محو لذتست
- M4:403 گرچه از لذات بیتاثیر شد لذتی بود او و لذتگیر شد
❋