دفتر ۴ · 61 beyts
بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة این خود از اشارت گذشت
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:404 گرچه بر ناید به جهد و زور تو لیک مسجد را برآرد پور تو
- M4:405 کردهٔ او کردهٔ تست ای حکیم مؤمنان را اتصالی دان قدیم
- M4:406 مؤمنان معدود لیک ایمان یکی جسمشان معدود لیکن جان یکی
- M4:407 غیرفهم و جان که در گاو و خرست آدمی را عقل و جانی دیگرست
- M4:408 باز غیرجان و عقل آدمی هست جانی در ولی آن دمی
- M4:409 جان حیوانی ندارد اتحاد تو مجو این اتحاد از روح باد
- M4:410 گر خورد این نان نگردد سیر آن ور کشد بار این نگردد او گران
- M4:411 بلک این شادی کند از مرگ او از حسد میرد چو بیند برگ او
- M4:412 جان گرگان و سگان هر یک جداست متحد جانهای شیران خداست
- M4:413 جمع گفتم جانهاشان من به اسم کان یکی جان صد بود نسبت به جسم
- M4:414 همچو آن یک نور خورشید سما صد بود نسبت بصحن خانهها
- M4:415 لیک یک باشد همه انوارشان چونک برگیری تو دیوار از میان
- M4:416 چون نماند خانهها را قاعده مؤمنان مانند نفس واحده
- M4:417 فرق و اشکالات آید زین مقال زانک نبود مثل این باشد مثال
- M4:418 فرقها بیحد بود از شخص شیر تا به شخص آدمیزاد دلیر
- M4:419 لیک در وقت مثال ای خوشنظر اتحاد از روی جانبازی نگر
- M4:420 کان دلیر آخر مثال شیر بود نیست مثل شیر در جملهٔ حدود
- M4:421 متحد نقشی ندارد این سرا تا که مثلی وا نمایم من ترا
- M4:422 هم مثال ناقصی دست آورم تا ز حیرانی خرد را وا خرم
- M4:423 شب بهر خانه چراغی مینهند تا به نور آن ز ظلمت میرهند
- M4:424 آن چراغ این تن بود نورش چو جان هست محتاج فتیل و این و آن
- M4:425 آن چراغ شش فتیلهٔ این حواس جملگی بر خواب و خور دارد اساس
- M4:426 بیخور و بیخواب نزید نیم دم با خور و با خواب نزید نیز هم
- M4:427 بیفتیل و روغنش نبود بقا با فتیل و روغن او هم بیوفا
- M4:428 زانک نور علتیاش مرگجوست چون زید که روز روشن مرگ اوست
- M4:429 جمله حسهای بشر هم بیبقاست زانک پیش نور روز حشر لاست
- M4:430 نور حس و جان بابایان ما نیست کلی فانی و لا چون گیا
- M4:431 لیک مانند ستاره و ماهتاب جمله محوند از شعاع آفتاب
- M4:432 آنچنان که سوز و درد زخم کیک محو گردد چون در آید مار الیک
- M4:433 آنچنان که عور اندر آب جست تا در آب از زخم زنبوران برست
- M4:434 میکند زنبور بر بالا طواف چون بر آرد سر ندارندش معاف
- M4:435 آب ذکر حق و زنبور این زمان هست یاد آن فلانه وان فلان
- M4:436 دم بخور در آب ذکر و صبر کن تا رهی از فکر و وسواس کهن
- M4:437 بعد از آن تو طبع آن آب صفا خود بگیری جملگی سر تا به پا
- M4:438 آنچنان که از آب آن زنبور شر میگریزد از تو هم گیرد حذر
- M4:439 بعد از آن خواهی تو دور از آب باش که بسر همطبع آبی خواجهتاش
- M4:440 بس کسانی کز جهان بگذشتهاند لا نیند و در صفات آغشتهاند
- M4:441 در صفات حق صفات جملهشان همچو اختر پیش آن خور بینشان
- M4:442 گر ز قرآن نقل خواهی ای حرون خوان جمیع هم لدینا محضرون
- M4:443 محضرون معدوم نبود نیک بین تا بقای روحها دانی یقین
- M4:444 روح محجوب از بقا بس در عذاب روح واصل در بقا پاک از حجاب
- M4:445 زین چراغ حس حیوان المراد گفتمت هان تا نجویی اتحاد
- M4:446 روح خود را متصل کن ای فلان زود با ارواح قدس سالکان
- M4:447 صد چراغت ار مرند ار بیستند پس جدا اند و یگانه نیستند
- M4:448 زان همه جنگند این اصحاب ما جنگ کس نشنید اندر انبیا
- M4:449 زانک نور انبیا خورشید بود نور حس ما چراغ و شمع و دود
- M4:450 یک بمیرد یک بماند تا به روز یک بود پژمرده دیگر با فروز
- M4:451 جان حیوانی بود حی از غذا هم بمیرد او بهر نیک و بذی
- M4:452 گر بمیرد این چراغ و طی شود خانهٔ همسایه مظلم کی شود
- M4:453 نور آن خانه چو بی این هم به پاست پس چراغ حس هر خانه جداست
- M4:454 این مثال جان حیوانی بود نه مثال جان ربانی بود
- M4:455 باز از هندوی شب چون ماه زاد در سر هر روزنی نوری فتاد
- M4:456 نور آن صد خانه را تو یک شمر که نماند نور این بی آن دگر
- M4:457 تا بود خورشید تابان بر افق هست در هر خانه نور او قنق
- M4:458 باز چون خورشید جان آفل شود نور جمله خانهها زایل شود
- M4:459 این مثال نور آمد مثل نی مر ترا هادی عدو را رهزنی
- M4:460 بر مثال عنکبوت آن زشتخو پردههای گنده را بر بافد او
- M4:461 از لعاب خویش پردهٔ نور کرد دیدهٔ ادراک خود را کور کرد
- M4:462 گردن اسپ ار بگیرد بر خورد ور بگیرد پاش بستاند لگد
- M4:463 کم نشین بر اسپ توسن بیلگام عقل و دین را پیشوا کن والسلام
- M4:464 اندرین آهنگ منگر سست و پست کاندرین ره صبر و شق انفسست
❋