دفتر ۴  ·  25 beyts

بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:536 بهر این فرمود پیغامبر که من هم‌چو کشتی‌ام به طوفان زمن
  2. M4:537 ما و اصحابم چو آن کشتی نوح هر که دست اندر زند یابد فتوح
  3. M4:538 چونک با شیخی تو دور از زشتیی روز و شب سیاری و در کشتیی
  4. M4:539 در پناه جان جان‌بخشی توی کشتی اندر خفته‌ای ره می‌روی
  5. M4:540 مسکل از پیغامبر ایام خویش تکیه کم کن بر فن و بر کام خویش
  6. M4:541 گرچه شیری چون روی ره بی‌دلیل خویش‌بین و در ضلالی و ذلیل
  7. M4:542 هین مپر الا که با پرهای شیخ تا ببینی عون و لشکرهای شیخ
  8. M4:543 یک زمانی موج لطفش بال تست آتش قهرش دمی حمال تست
  9. M4:544 قهر او را ضد لطفش کم شمر اتحاد هر دو بین اندر اثر
  10. M4:545 یک زمان چون خاک سبزت می‌کند یک زمان پر باد و گبزت می‌کند
  11. M4:546 جسم عارف را دهد وصف جماد تا برو روید گل و نسرین شاد
  12. M4:547 لیک او بیند نبیند غیر او جز به مغز پاک ندهد خلد بو
  13. M4:548 مغز را خالی کن از انکار یار تا که ریحان یابد از گلزار یار
  14. M4:549 تا بیابی بوی خلد از یار من چون محمد بوی رحمن از یمن
  15. M4:550 در صف معراجیان گر بیستی چون براقت بر کشاند نیستی
  16. M4:551 نه چو معراج زمینی تا قمر بلک چون معراج کلکی تا شکر
  17. M4:552 نه چو معراج بخاری تا سما بل چو معراج جنینی تا نهی
  18. M4:553 خوش براقی گشت خنگ نیستی سوی هستی آردت گر نیستی
  19. M4:554 کوه و دریاها سمش مس می‌کند تا جهان حس را پس می‌کند
  20. M4:555 پا بکش در کشتی و می‌رو روان چون سوی معشوق جان جان روان
  21. M4:556 دست نه و پای نه رو تا قدم آن چنانک تاخت جانها از عدم
  22. M4:557 بردریدی در سخن پردهٔ قیاس گر نبودی سمع سامع را نعاس
  23. M4:558 ای فلک بر گفت او گوهر ببار از جهان او جهانا شرم دار
  24. M4:559 گر بباری گوهرت صد تا شود جامدت بیننده و گویا شود
  25. M4:560 پس نثاری کرده باشی بهر خود چونک هر سرمایهٔ تو صد شود

↓ download .txt ↓ JSON