Read Daftar 4 Section 32 ← previous · next →

بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن

Solomon, peace be upon him, sending a threat to Bilqis: 'Do not persist in idolatry, and do not delay'

  1. M4:779 هین بیا بلقیس ورنه بد شودلشکرت خصمت شود مرتد شود
  2. M4:780 پرده‌دار تو درت را بر کندجان تو با تو به جان خصمی کند
  3. M4:781 جمله ذرات زمین و آسمانلشکر حق‌اند گاه امتحان
  4. M4:782 باد را دیدی که با عادان چه کردآب را دیدی که در طوفان چه کرد
  5. M4:783 آنچ بر فرعون زد آن بحر کینوآنچ با قارون نمودست این زمین
  6. M4:784 وآنچ آن بابیل با آن پیل کردوآنچ پشه کلهٔ نمرود خورد
  7. M4:785 وآنک سنگ انداخت داودی بدستگشت شصد پاره و لشکر شکست
  8. M4:786 سنگ می‌بارید بر اعدای لوطتا که در آب سیه خوردند غوط
  9. M4:787 گر بگویم از جمادات جهانعاقلانه یاری پیغامبران
  10. M4:788 مثنوی چندان شود که چل شترگر کشد عاجز شود از بار پر
  11. M4:789 دست بر کافر گواهی می‌دهدلشکر حق می‌شود سر می‌نهد
  12. M4:790 ای نموده ضد حق در فعل درسدر میان لشکر اویی بترس
  13. M4:791 جزو جزوت لشکر او در وفاقمر ترا اکنون مطیع‌اند از نفاق
  14. M4:792 گر بگوید چشم را کو را فشاردرد چشم از تو بر آرد صد دمار
  15. M4:793 ور به دندان گوید او بنما وبالپس ببینی تو ز دندان گوشمال
  16. M4:794 باز کن طب را بخوان باب العللتا ببینی لشکر تن را عمل
  17. M4:795 چونک جان جان هر چیزی ویستدشمنی با جان جان آسان کیست
  18. M4:796 خود رها کن لشکر دیو و پریکز میان جان کنندم صفدری
  19. M4:797 ملک را بگذار بلقیس از نخستچون مرا یابی همه ملک آن تست
  20. M4:798 خود بدانی چون بر من آمدیکه تو بی من نقش گرمابه بدی
  21. M4:799 نقش اگر خود نقش سلطان یا غنیستصورتست از جان خود بی چاشنیست
  22. M4:800 زینت او از برای دیگرانباز کرده بیهده چشم و دهان
  23. M4:801 ای تو در بیگار خود را باختهدیگران را تو ز خود نشناخته
  24. M4:802 تو به هر صورت که آیی بیستیکه منم این والله آن تو نیستی In whatever form you appear, you stand and say:'I am this! By God, that is not you!'This couplet is a direct address to the human ego, asserting that no matter what temporary identity or form it assumes, it will always claim 'this is me,' denying its true, deeper self.
  25. M4:803 یک زمان تنها بمانی تو ز خلقدر غم و اندیشه مانی تا به حلق
  26. M4:804 این تو کی باشی که تو آن اوحدیکه خوش و زیبا و سرمست خودی
  27. M4:805 مرغ خویشی صید خویشی دام خویشصدر خویشی فرش خویشی بام خویش
  28. M4:806 جوهر آن باشد که قایم با خودستآن عرض باشد که فرع او شدست
  29. M4:807 گر تو آدم‌زاده‌ای چون او نشینجمله ذریات را در خود ببین
  30. M4:808 چیست اندر خم که اندر نهر نیستچیست اندر خانه کاندر شهر نیست
  31. M4:809 این جهان خمست و دل چون جوی آباین جهان حجره‌ست و دل شهر عجاب