Read› Daftar 4› Section 34 ← previous · next →
بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره
The rest of the story of Ibrahim ibn Adham, may God sanctify his secret
- M4:827 بر سر تختی شنید آن نیکنامطقطقی و های و هویی شب ز بام
- M4:828 گامهای تند بر بام سراگفت با خود این چنین زهره کرا
- M4:829 بانگ زد بر روزن قصر او که کیستاین نباشد آدمی مانا پریست
- M4:830 سر فرو کردند قومی بوالعجبما همی گردیم شب بهر طلب
- M4:831 هین چه میجویید گفتند اشترانگفت اشتر بام بر کی جست هان
- M4:832 پس بگفتندش که تو بر تخت جاهچون همی جویی ملاقات اله
- M4:833 خود همان بد دیگر او را کس ندیدچون پری از آدمی شد ناپدید
- M4:834 معنیاش پنهان و او در پیش خلقخلق کی بینند غیر ریش و دلق
- M4:835 چون ز چشم خویش و خلقان دور شدهمچو عنقا در جهان مشهور شد
- M4:836 جان هر مرغی که آمد سوی قافجملهٔ عالم ازو لافند لاف
- M4:837 چون رسید اندر سبا این نور شرقغلغلی افتاد در بلقیس و خلق
- M4:838 روحهای مرده جمله پر زدندمردگان از گور تن سر بر زدند
- M4:839 یک دگر را مژده میدادند هاننک ندایی میرسد از آسمان
- M4:840 زان ندا دینها همیگردند گبزشاخ و برگ دل همی گردند سبز From that call, religions turn vibrant and green,The branches and leaves of the heart become keen.This couplet explains the transformative effect of the divine call, likening it to a life-giving force that revitalizes spiritual paths and makes the heart's inner world flourish.
- M4:841 از سلیمان آن نفس چون نفخ صورمردگان را وا رهانید از قبور
- M4:842 مر ترا بادا سعادت بعد ازیناین گذشت الله اعلم بالیقین