دفتر ۴ · 30 beyts
بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیهالسلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1494 در حدیث آمد که یزدان مجید خلق عالم را سه گونه آفرید
- M4:1495 یک گره را جمله عقل و علم و جود آن فرشتهست او نداند جز سجود
- M4:1496 نیست اندر عنصرش حرص و هوا نور مطلق زنده از عشق خدا
- M4:1497 یک گروه دیگر از دانش تهی همچو حیوان از علف در فربهی
- M4:1498 او نبیند جز که اصطبل و علف از شقاوت غافلست و از شرف
- M4:1499 این سوم هست آدمیزاد و بشر نیم او ز افرشته و نیمیش خر
- M4:1500 نیم خر خود مایل سفلی بود نیم دیگر مایل عقلی بود
- M4:1501 آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب وین بشر با دو مخالف در عذاب
- M4:1502 وین بشر هم ز امتحان قسمت شدند آدمی شکلند و سه امت شدند
- M4:1503 یک گره مستغرق مطلق شدست همچو عیسی با ملک ملحق شدست
- M4:1504 نقش آدم لیک معنی جبرئیل رسته از خشم و هوا و قال و قیل
- M4:1505 از ریاضت رسته وز زهد و جهاد گوییا از آدمی او خود نزاد
- M4:1506 قسم دیگر با خران ملحق شدند خشم محض و شهوت مطلق شدند
- M4:1507 وصف جبریلی دریشان بود رفت تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت
- M4:1508 مرده گردد شخص کو بیجان شود خر شود چون جان او بیآن شود
- M4:1509 زانک جانی کان ندارد هست پست این سخن حقست و صوفی گفته است
- M4:1510 او ز حیوانها فزونتر جان کند در جهان باریک کاریها کند
- M4:1511 مکر و تلبیسی که او داند تنید آن ز حیوان دگر ناید پدید
- M4:1512 جامههای زرکشی را بافتن درها از قعر دریا یافتن
- M4:1513 خردهکاریهای علم هندسه یا نجوم و علم طب و فلسفه
- M4:1514 که تعلق با همین دنیاستش ره به هفتم آسمان بر نیستش
- M4:1515 این همه علم بنای آخورست که عماد بود گاو و اشترست
- M4:1516 بهر استبقای حیوان چند روز نام آن کردند این گیجان رموز
- M4:1517 علم راه حق و علم منزلش صاحب دل داند آن را با دلش
- M4:1518 پس درین ترکیب حیوان لطیف آفرید و کرد با دانش الیف
- M4:1519 نام کالانعام کرد آن قوم را زانک نسبت کو بیقظه نوم را
- M4:1520 روح حیوانی ندارد غیر نوم حسهای منعکس دارند قوم
- M4:1521 یقظه آمد نوم حیوانی نماند انعکاس حس خود از لوح خواند
- M4:1522 همچو حس آنک خواب او را ربود چون شد او بیدار عکسیت نمود
- M4:1523 لاجرم اسفل بود از سافلین ترک او کن لا احب الافلین
❋