دفتر ۴ · 28 beyts
بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:156 صوفیی آمد به سوی خانه روز خانه یک در بود و زن با کفشدوز
- M4:157 جفت گشته با رهی خویش زن اندر آن یک حجره از وسواس تن
- M4:158 چون بزد صوفی به جد در چاشتگاه هر دو درماندند نه حیلت نه راه
- M4:159 هیچ معهودش نبد کو آن زمان سوی خانه باز گردد از دکان
- M4:160 قاصدا آن روز بیوقت آن مروع از خیالی کرد تا خانه رجوع
- M4:161 اعتماد زن بر آن کو هیچ بار این زمان فا خانه نامد او ز کار
- M4:162 آن قیاسش راست نامد از قضا گرچه ستارست هم بدهد سزا
- M4:163 چونک بد کردی بترس آمن مباش زانک تخمست و برویاند خداش
- M4:164 چند گاهی او بپوشاند که تا آیدت زان بد پشیمان و حیا
- M4:165 عهد عمر آن امیر مؤمنان داد دزدی را به جلاد و عوان
- M4:166 بانگ زد آن دزد کای میر دیار اولین بارست جرمم زینهار
- M4:167 گفت عمر حاش لله که خدا بار اول قهر بارد در جزا
- M4:168 بارها پوشد پی اظهار فضل باز گیرد از پی اظهار عدل
- M4:169 تا که این هر دو صفت ظاهر شود آن مبشر گردد این منذر شود
- M4:170 بارها زن نیز این بد کرده بود سهل بگذشت آن و سهلش مینمود
- M4:171 آن نمیدانست عقل پایسست که سبو دایم ز جو ناید درست
- M4:172 آنچنانش تنگ آورد آن قضا که منافق را کند مرگ فجا
- M4:173 نه طریق و نه رفیق و نه امان دست کرده آن فرشته سوی جان
- M4:174 آنچنان کین زن در آن حجره جفا خشک شد او و حریفش ز ابتلا
- M4:175 گفت صوفی با دل خود کای دو گبر از شما کینه کشم لیکن به صبر
- M4:176 لیک نادانسته آرم این نفس تا که هر گوشی ننوشد این جرس
- M4:177 از شما پنهان کشد کینه محق اندک اندک همچو بیماری دق
- M4:178 مرد دق باشد چو یخ هر لحظه کم لیک پندارد بهر دم بهترم
- M4:179 همچو کفتاری که میگیرندش و او غرهٔ آن گفت کین کفتار کو
- M4:180 هیچ پنهانخانه آن زن را نبود سمج و دهلیز و ره بالا نبود
- M4:181 نه تنوری که در آن پنهان شود نه جوالی که حجاب آن شود
- M4:182 همچو عرصهٔ پهن روز رستخیز نه گو و نه پشته نه جای گریز
- M4:183 گفت یزدان وصف این جای حرج بهر محشر لا تری فیها عوج
❋