دفتر ۴ · 22 beyts
بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1692 بو مسیلم گفت خود من احمدم دین احمد را به فن برهم زدم
- M4:1693 بو مسیلم را بگو کم کن بطر غرهٔ اول مشو آخر نگر
- M4:1694 این قلاوزی مکن از حرص جمع پسروی کن تا رود در پیش شمع
- M4:1695 شمع مقصد را نماید همچو ماه کین طرف دانهست یا خود دامگاه
- M4:1696 گر بخواهی ور نخواهی با چراغ دیده گردد نقش باز و نقش زاغ
- M4:1697 ورنه این زاغان دغل افروختند بانگ بازان سپید آموختند
- M4:1698 بانگ هدهد گر بیاموزد فتی راز هدهد کو و پیغام سبا
- M4:1699 بانگ بر رسته ز بر بسته بدان تاج شاهان را ز تاج هدهدان
- M4:1700 حرف درویشان و نکتهٔ عارفان بستهاند این بیحیایان بر زبان
- M4:1701 هر هلاک امت پیشین که بود زانک چندل را گمان بردند عود
- M4:1702 بودشان تمییز کان مظهر کند لیک حرص و آز کور و کر کند
- M4:1703 کوری کوران ز رحمت دور نیست کوری حرص است که آن معذور نیست
- M4:1704 چارمیخ شه ز رحمت دور نی چار میخ حاسدی مغفور نی
- M4:1705 ماهیا آخر نگر بنگر بشست بدگلویی چشم آخربینت ببَست
- M4:1706 با دو دیده اول و آخر ببین هین مباش اعور چو ابلیس لعین
- M4:1707 اعور آن باشد که حالی دید و بس چون بهایم بیخبر از بازپس
- M4:1708 چون دو چشم گاو در جرم تلف همچو یک چشمست کش نبود شرف
- M4:1709 نصف قیمت ارزد آن دو چشم او که دو چشمش راست مسند چشم تو
- M4:1710 ور کنی یک چشم آدمزادهای نصف قیمت لایقست از جادهای
- M4:1711 زانک چشم آدمی تنها به خود بی دو چشم یار کاری میکند
- M4:1712 چشم خر چون اولش بی آخرست گر دو چشمش هست حکمش اعورست
- M4:1713 این سخن پایان ندارد وان خفیف مینویسد رقعه در طمع رغیف
❋