دفتر ۴ · 10 beyts
بخش ۷۳ - شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را و بود او و احوال او
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1922 همچنان آمد که او فرموده بود بوالحَسن از مردمان آن را شنود
- M4:1923 که حَسن باشد مرید و امتم درس گیرد هر صباح از تربتم
- M4:1924 گفت من هم نیز خوابش دیدهام وز روان شیخ این بشنیدهام
- M4:1925 هر صباحی رو نهادی سوی گور ایستادی تا ضحی اندر حضور
- M4:1926 یا مثال شیخ پیشش آمدی یا که بیگفتی شکالش حل شدی
- M4:1927 تا یکی روزی بیامد با سعود گورها را برف نو پوشیده بود
- M4:1928 توی بر تو برفها همچون علَم قُبّه قُبّه دید و شد جانش به غم
- M4:1929 بانگش آمد از حظیرهٔ شیخ حیّ ها اَنَا اَدْعوکَ کی تَسْعیٰ اِلَیّ
- M4:1930 هین بیا این سو بر آوازم شتاب عالم ار برفست روی از من متاب
- M4:1931 حال او زان روز شد خوب و بدید آن عجایب را که اوّل میشنید
❋