دفتر ۵ · 14 beyts
بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:2836 شیخ میشد با مریدی بیدرنگ سوی شهری نان بدانجا بود تنگ
- M5:2837 ترس جوع و قحط در فکر مرید هر دمی میگشت از غفلت پدید
- M5:2838 شیخ آگه بود و واقف از ضمیر گفت او را چند باشی در زحیر
- M5:2839 از برای غصهٔ نان سوختی دیدهٔ صبر و توکل دوختی
- M5:2840 تو نهای زان نازنینان عزیز که ترا دارند بیجوز و مویز
- M5:2841 جوع رزق جان خاصان خداست کی زبون همچو تو گیج گداست
- M5:2842 باش فارغ تو از آنها نیستی که درین مطبخ تو بینان بیستی
- M5:2843 کاسه بر کاسهست و نان بر نان مدام از برای این شکمخواران عام
- M5:2844 چون بمیرد میرود نان پیش پیش کای ز بیم بینوایی کشته خویش
- M5:2845 تو برفتی ماند نان برخیز گیر ای بکشته خویش را اندر زحیر
- M5:2846 هین توکل کن ملرزان پا و دست رزق تو بر تو ز تو عاشقترست
- M5:2847 عاشقست و میزند او مولمول که ز بیصبریت داند ای فضول
- M5:2848 گر تو را صبری بدی رزق آمدی خویشتن چون عاشقان بر تو زدی
- M5:2849 این تب لرزه ز خوف جوع چیست در توکل سیر میتانند زیست
❋