دفتر ۵ · 32 beyts
بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهماننوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:3670 هر دمی فکری چو مهمان عزیز آید اندر سینهات هر روز نیز
- M5:3671 فکر را ای جان به جای شخص دان زانک شخص از فکر دارد قدر و جان
- M5:3672 فکر غم گر راه شادی میزند کارسازیهای شادی میکند
- M5:3673 خانه میروبد به تندی او ز غیر تا در آید شادی نو ز اصل خیر
- M5:3674 میفشاند برگ زرد از شاخ دل تا بروید برگ سبز متصل
- M5:3675 میکند بیخ سرور کهنه را تا خرامد ذوق نو از ما ورا
- M5:3676 غم کند بیخ کژ پوسیده را تا نماید بیخ رو پوشیده را
- M5:3677 غم ز دل هر چه بریزد یا برد در عوض حقا که بهتر آورد
- M5:3678 خاصه آن را که یقینش باشد این که بود غم بندهٔ اهل یقین
- M5:3679 گر ترشرویی نیارد ابر و برق رز بسوزد از تبسمهای شرق
- M5:3680 سعد و نحس اندر دلت مهمان شود چون ستاره خانه خانه میرود
- M5:3681 آن زمان که او مقیم برج تست باش همچون طالعش شیرین و چست
- M5:3682 تا که با مه چون شود او متصل شکر گوید از تو با سلطان دل
- M5:3683 هفت سال ایوب با صبر و رضا در بلا خوش بود با ضیف خدا
- M5:3684 تا چو وا گردد بلای سخترو پیش حق گوید به صدگون شکر او
- M5:3685 کز محبت با من محبوب کش رو نکرد ایوب یک لحظه ترش
- M5:3686 از وفا و خجلت علم خدا بود چون شیر و عسل او با بلا
- M5:3687 فکر در سینه در آید نو به نو خند خندان پیش او تو باز رو
- M5:3688 که اعذنی خالقی من شره لا تحرمنی انل من بره
- M5:3689 رب اوزعنی لشکر ما اری لا تعقب حسرة لی ان مضی
- M5:3690 آن ضمیر رو ترش را پاسدار آن ترش را چون شکر شیرین شمار
- M5:3691 ابر را گر هست ظاهر رو ترش گلشن آرندهست ابر و شورهکش
- M5:3692 فکر غم را تو مثال ابر دان با ترش تو رو ترش کم کن چنان
- M5:3693 بوک آن گوهر به دست او بود جهد کن تا از تو او راضی رود
- M5:3694 ور نباشد گوهر و نبود غنی عادت شیرین خود افزون کنی
- M5:3695 جای دیگر سود دارد عادتت ناگهان روزی بر آید حاجتت
- M5:3696 فکرتی کز شادیت مانع شود آن به امر و حکمت صانع شود
- M5:3697 تو مخوان دو چار دانگش ای جوان بوک نجمی باشد و صاحبقران
- M5:3698 تو مگو فرعیست او را اصل گیر تا بوی پیوسته بر مقصود چیر
- M5:3699 ور تو آن را فرع گیری و مضر چشم تو در اصل باشد منتظر
- M5:3700 زهر آمد انتظار اندر چشش دایما در مرگ باشی زان روش
- M5:3701 اصل دان آن را بگیرش در کنار بازره دایم ز مرگ انتظار
❋