دفتر ۵ · 47 beyts
بخش ۳۴ - در صفت آن بیخودان کی از شر خود و هنر خود آمن شدهاند کی فانیاند در بقای حق همچون ستارگان کی فانیاند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:671 چون فناش از فقر پیرایه شود او محمدوار بیسایه شود
- M5:672 فقر فخری را فنا پیرایه شد چون زبانهٔ شمع او بیسایه شد
- M5:673 شمع جمله شد زبانه پا و سر سایه را نبود بگرد او گذر
- M5:674 موم از خویش و ز سایه در گریخت در شعاع از بهر او کی شمع ریخت
- M5:675 گفت او بهر فنایت ریختم گفت من هم در فنا بگریختم
- M5:676 این شعاع باقی آمد مفترض نه شعاع شمع فانی عرض
- M5:677 شمع چون در نار شد کلی فنا نه اثر بینی ز شمع و نه ضیا
- M5:678 هست اندر دفع ظلمت آشکار آتش صورت به مومی پایدار
- M5:679 برخلاف موم شمع جسم کان تا شود کم گردد افزون نور جان
- M5:680 این شعاع باقی و آن فانیست شمع جان را شعلهٔ ربانیست
- M5:681 این زبانهٔ آتشی چون نور بود سایهٔ فانی شدن زو دور بود
- M5:682 ابر را سایه بیفتد در زمین ماه را سایه نباشد همنشین
- M5:683 بیخودی بیابریست ای نیکخواه باشی اندر بیخودی چون قرص ماه
- M5:684 باز چون ابری بیاید رانده رفت نور از مه خیالی مانده
- M5:685 از حجاب ابر نورش شد ضعیف کم ز ماه نو شد آن بدر شریف
- M5:686 مه خیالی مینماید ز ابر و گرد ابر تن ما را خیالاندیش کرد
- M5:687 لطف مه بنگر که این هم لطف اوست که بگفت او ابرها ما را عدوست
- M5:688 مه فراغت دارد از ابر و غبار بر فراز چرخ دارد مه مدار
- M5:689 ابر ما را شد عدو و خصم جان که کند مه را ز چشم ما نهان
- M5:690 حور را این پرده زالی میکند بدر را کم از هلالی میکند
- M5:691 ماه ما را در کنار عز نشاند دشمن ما را عدوی خویش خواند
- M5:692 تاب ابر و آب او خود زین مهست هر که مه خواند ابر را بس گمرهست
- M5:693 نور مه بر ابر چون منزل شدست روی تاریکش ز مه مبدل شدست
- M5:694 گرچه همرنگ مهست و دولتیست اندر ابر آن نور مه عاریتیست
- M5:695 در قیامت شمس و مه معزول شد چشم در اصل ضیا مشغول شد
- M5:696 تا بداند ملک را از مستعار وین رباط فانی از دارالقرار
- M5:697 دایه عاریه بود روزی سه چار مادرا ما را تو گیر اندر کنار
- M5:698 پر من ابرست و پردهست و کثیف ز انعکاس لطف حق شد او لطیف
- M5:699 بر کنم پر را و حسنش را ز راه تا ببینم حسن مه را هم ز ماه
- M5:700 من نخواهم دایه مادر خوشترست موسیام من دایهٔ من مادرست
- M5:701 من نخواهم لطف مه از واسطه که هلاک قوم شد این رابطه
- M5:702 یا مگر ابری شود فانی راه تا نگردد او حجاب روی ماه
- M5:703 صورتش بنماید او در وصف لا همچو جسم انبیا و اولیا
- M5:704 آنچنان ابری نباشد پردهبند پردهدر باشد به معنی سودمند
- M5:705 آنچنان که اندر صباح روشنی قطره میبارید و بالا ابر نی
- M5:706 معجزهٔ پیغامبری بود آن سقا گشته ابر از محو همرنگ سما
- M5:707 بود ابر و رفته از وی خوی ابر این چنین گردد تن عاشق به صبر
- M5:708 تن بود اما تنی گم گشته زو گشته مبدل رفته از وی رنگ و بو
- M5:709 پر پی غیرست و سر از بهر من خانهٔ سمع و بصر استون تن
- M5:710 جان فدا کردن برای صید غیر کفر مطلق دان و نومیدی ز خیر
- M5:711 هین مشو چون قند پیش طوطیان بلک زهری شو شو آمن از زیان
- M5:712 یا برای شادباشی در خطاب خویش چون مردار کن پیش کلاب
- M5:713 پس خضر کشتی برای این شکست تا که آن کشتی ز غاصب باز رست
- M5:714 فقر فخری بهر آن آمد سنی تا ز طماعان گریزم در غنی
- M5:715 گنجها را در خرابی زان نهند تا ز حرص اهل عمران وا رهند
- M5:716 پر نتانی کند رو خلوت گزین تا نگردی جمله خرج آن و این
- M5:717 زآنک تو هم لقمهای هم لقمهخوار آکل و ماکولی ای جان هوشدار
❋