دفتر ۵ · 27 beyts
بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیهالسلام به قبض حفنهای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیهالسلام
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:1580 گفت میکائیل را تو رو به زیر مشت خاکی در ربا از وی چو شیر
- M5:1581 چونک میکائیل شد تا خاکدان دست کرد او تا که برباید از آن
- M5:1582 خاک لرزید و درآمد در گریز گشت او لابهکنان و اشکریز
- M5:1583 سینه سوزان لابه کرد و اجتهاد با سرشک پر ز خون سوگند داد
- M5:1584 که به یزدان لطیف بیندید که بکردت حامل عرش مجید
- M5:1585 کیل ارزاق جهان را مشرفی تشنگان فضل را تو مغرفی
- M5:1586 زانک میکائیل از کیل اشتقاق دارد و کیال شد در ارتزاق
- M5:1587 که امانم ده مرا آزاد کن بین که خونآلود میگویم سخن
- M5:1588 معدن رحم اله آمد ملک گفت چون ریزم بر آن ریش این نمک
- M5:1589 همچنانک معدن قهرست دیو که برآورد از بنی آدم غریو
- M5:1590 سبق رحمت بر غضب هست ای فتا لطف غالب بود در وصف خدا
- M5:1591 بندگان دارند لابد خوی او مشکهاشان پر ز آب جوی او
- M5:1592 آن رسول حق قلاوز سلوک گفت الناس علی دین الملوک
- M5:1593 رفت میکائیل سوی رب دین خالی از مقصود دست و آستین
- M5:1594 گفت ای دانای سر و شاه فرد خاک از زاری و گریه بسته کرد
- M5:1595 آب دیده پیش تو با قدر بود من نتانستم که آرم ناشنود
- M5:1596 آه و زاری پیش تو بس قدر داشت من نتانستم حقوق آن گذاشت
- M5:1597 پیش تو بس قدر دارد چشم تر من چگونه گشتمی استیزهگر
- M5:1598 دعوت زاریست روزی پنج بار بنده را که در نماز آ و بزار
- M5:1599 نعرهٔ مؤذن که حیا عل فلاح وآن فلاح این زاری است و اقتراح
- M5:1600 آن که خواهی کز غمش خسته کنی راه زاری بر دلش بسته کنی
- M5:1601 تا فرو آید بلا بیدافعی چون نباشد از تضرع شافعی
- M5:1602 وانک خواهی کز بلااش وا خری جان او را در تضرع آوری
- M5:1603 گفتهای اندر نبی که آن امتان که بریشان آمد آن قهر گران
- M5:1604 چون تضرع مینکردند آن نفس تا بلا زیشان بگشتی باز پس
- M5:1605 لیک دلهاشان چون قاسی گشته بود آن گنههاشان عبادت مینمود
- M5:1606 تا نداند خویش را مجرم عنید آب از چشمش کجا داند دوید
❋