دفتر ۵ · 26 beyts
بخش ۷۵ - بیان آنک آنچ بیان کرده میشود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم میآید و از خجالت سر و ریش و قلم گم میکند و العاقل یکفیه الاشاره
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:1891 زانک پیلم دید هندستان به خواب از خراج اومید بر ده شد خراب
- M5:1892 کیف یاتی النظم لی والقافیه بعد ما ضاعت اصول العافیه
- M5:1893 ما جنون واحد لی فی الشجون بل جنون فی جنون فی جنون
- M5:1894 ذاب جسمی من اشارات الکنی منذ عاینت البقاء فی الفنا
- M5:1895 ای ایاز از عشق تو گشتم چو موی ماندم از قصه تو قصهٔ من بگوی
- M5:1896 بس فسانهٔ عشق تو خواندم به جان تو مرا که افسانه گشتستم بخوان
- M5:1897 خود تو میخوانی نه من ای مقتدی من که طورم تو موسی وین صدا
- M5:1898 کوه بیچاره چه داند گفت چیست زانک موسی میبداند که تهیست
- M5:1899 کوه میداند به قدر خویشتن اندکی دارد ز لطف روح تن
- M5:1900 تن چو اصطرلاب باشد ز احتساب آیتی از روح همچون آفتاب
- M5:1901 آن منجم چون نباشد چشمتیز شرط باشد مرد اصطرلابریز
- M5:1902 تا صطرلابی کند از بهر او تا برد از حالت خورشید بو
- M5:1903 جان کز اصطرلاب جوید او صواب چه قدر داند ز چرخ و آفتاب
- M5:1904 تو که ز اصطرلاب دیده بنگری درجهان دیدن یقین بس قاصری
- M5:1905 تو جهان را قدر دیده دیدهای کو جهان سبلت چرا مالیدهای
- M5:1906 عارفان را سرمهای هست آن بجوی تا که دریا گردد این چشم چو جوی
- M5:1907 ذرهای از عقل و هوش ار با منست این چه سودا و پریشان گفتنست
- M5:1908 چونک مغز من ز عقل و هش تهیست پس گناه من درین تخلیط چیست
- M5:1909 نه گناه اوراست که عقلم ببرد عقل جملهٔ عاقلان پیشش بمرد
- M5:1910 یا مجیر العقل فتان الحجی ما سواک للعقول مرتجی
- M5:1911 ما اشتهیت العقل مذ جننتنی ما حسدت الحسن مذ زینتنی
- M5:1912 هل جنونی فی هواک مستطاب قل بلی والله یجزیک الثواب
- M5:1913 گر بتازی گوید او ور پارسی گوش و هوشی کو که در فهمش رسی
- M5:1914 بادهٔ او درخور هر هوش نیست حلقهٔ او سخرهٔ هر گوش نیست
- M5:1915 بار دیگر آمدم دیوانهوار رو رو ای جان زود زنجیری بیار
- M5:1916 غیر آن زنجیر زلف دلبرم گر دو صد زنجیر آری بردرم
❋