دفتر ۶ · 11 beyts
بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:467 آن یکی قج داشت از پس میکشید دزد قج را برد حبلش را برید
- M6:468 چونک آگه شد دوان شد چپ و راست تا بیابد کان قج برده کجاست
- M6:469 بر سر چاهی بدید آن دزد را که فغان میکرد کای واویلتا
- M6:470 گفت نالان از چئی ای اوستاد گفت همیان زرم در چه فتاد
- M6:471 گر توانی در روی بیرون کشی خمس بدهم مر ترا با دلخوشی
- M6:472 خمس صد دینار بستانی به دست گفت او خود این بهای ده قجست
- M6:473 گر دری بر بسته شد ده در گشاد گر قجی شد حق عوض اشتر بداد
- M6:474 جامهها بر کند و اندر چاه رفت جامهها را برد هم آن دزد تفت
- M6:475 حازمی باید که ره تا ده برد حزم نبود طمع طاعون آورد
- M6:476 او یکی دزدست فتنهسیرتی چون خیال او را بهر دم صورتی
- M6:477 کس نداند مکر او الا خدا در خدا بگریز و وا ره زان دغا
❋