دفتر ۶  ·  36 beyts

بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:1075 گفت ای صدیق آخر گفتمت که مرا انباز کن در مکرمت
  2. M6:1076 گفت ما دو بندگان کوی تو کردمش آزاد من بر روی تو
  3. M6:1077 تو مرا می‌دار بنده و یار غار هیچ آزادی نخواهم زینهار
  4. M6:1078 که مرا از بندگیت آزادیست بی‌تو بر من محنت و بیدادیست
  5. M6:1079 ای جهان را زنده کرده ز اصطفا خاص کرده عام را خاصه مرا
  6. M6:1080 خوابها می‌دید جانم در شباب که سلامم کرد قرص آفتاب
  7. M6:1081 از زمینم بر کشید او بر سما همره او گشته بودم ز ارتقا
  8. M6:1082 گفتم این ماخولیا بود و محال هیچ گردد مستحیلی وصف حال
  9. M6:1083 چون ترا دیدم بدیدم خویش را آفرین آن آینهٔ خوش کیش را
  10. M6:1084 چون ترا دیدم محالم حال شد جان من مستغرق اجلال شد
  11. M6:1085 چون ترا دیدم خود ای روح البلاد مهر این خورشید از چشمم فتاد
  12. M6:1086 گشت عالی‌همت از تو چشم من جز به خواری ننگرد اندر چمن
  13. M6:1087 نور جستم خود بدیدم نور نور حور جستم خود بدیدم رشک حور
  14. M6:1088 یوسفی جستم لطیف و سیم تن یوسفستانی بدیدم در تو من
  15. M6:1089 در پی جنت بدم در جست و جو جنتی بنمود از هر جزو تو
  16. M6:1090 هست این نسبت به من مدح و ثنا هست این نسبت به تو قدح و هجا
  17. M6:1091 هم‌چو مدح مرد چوپان سلیم مر خدا را پیش موسی کلیم
  18. M6:1092 که بجویم اشپشت شیرت دهم چارقت دوزم من و پیشت نهم
  19. M6:1093 قدح او را حق به مدحی برگرفت گر تو هم رحمت کنی نبود شگفت
  20. M6:1094 رحم فرما بر قصور فهمها ای ورای عقلها و وهمها
  21. M6:1095 ایها العشاق اقبالی جدید از جهان کهنهٔ نوگر رسید
  22. M6:1096 زان جهان کو چارهٔ بیچاره‌جوست صد هزاران نادره دنیا دروست
  23. M6:1097 ابشروا یا قوم اذ جاء الفرج افرحوا یا قوم قد زال الحرج
  24. M6:1098 آفتابی رفت در کازهٔ هلال در تقاضا که ارحنا یا بلال
  25. M6:1099 زیر لب می‌گفتی از بیم عدو کوری او بر مناره رو بگو
  26. M6:1100 می‌دمد در گوش هر غمگین بشیر خیز ای مدبر ره اقبال گیر
  27. M6:1101 ای درین حبس و درین گند و شپش هین که تا کس نشنود رستی خمش
  28. M6:1102 چون کنی خامش کنون ای یار من کز بن هر مو بر آمد طبل‌زن
  29. M6:1103 آن‌چنان کر شد عدو رشک‌خو گوید این چندین دهل را بانگ کو
  30. M6:1104 می‌زند بر روش ریحان که طریست او ز کوری گوید این آسیب چیست
  31. M6:1105 می‌شکنجد حور دستش می‌کشد کور حیران کز چه دردم می‌کند
  32. M6:1106 این کشاکش چیست بر دست و تنم خفته‌ام بگذار تا خوابی کنم
  33. M6:1107 آنک در خوابش همی‌جویی ویست چشم بگشا کان مه نیکو پیست
  34. M6:1108 زان بلاها بر عزیزان بیش بود کان تجمش یار با خوبان فزود
  35. M6:1109 لاغ با خوبان کند بر هر رهی نیز کوران را بشوراند گهی
  36. M6:1110 خویش را یک‌دم برین کوران دهد تا غریو از کوی کوران بر جهد

↓ download .txt ↓ JSON