دفتر ۶ · 7 beyts
بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:1111 چون شنیدی بعضی اوصاف بلال بشنو اکنون قصهٔ ضعف هلال
- M6:1112 از بلال او بیش بود اندر روش خوی بد را بیش کرده بد کشش
- M6:1113 نه چو تو پسرو که هر دم پستری سوی سنگی میروی از گوهری
- M6:1114 آنچنان کان خواجه را مهمان رسید خواجه از ایام و سالش بر رسید
- M6:1115 گفت عمرت چند سالست ای پسر بازگو و در مدزد و بر شمر
- M6:1116 گفت هجده هفده یا خود شانزده یا که پانزده ای برادرخوانده
- M6:1117 گفت واپس واپس ای خیره سرت باز میرو تا بکس مادرت
❋