دفتر ۶ · 74 beyts
بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:1833 آن یکی بیچارهٔ مفلس ز درد که ز بیچیزی هزاران زهر خورد
- M6:1834 لابه کردی در نماز و در دعا کای خداوند و نگهبان رعا
- M6:1835 بی ز جهدی آفریدی مر مرا بی فن من روزیم ده زین سرا
- M6:1836 پنج گوهر دادیم در درج سر پنج حس دیگری هم مستتر
- M6:1837 لا یعد این داد و لا یحصی ز تو من کلیلم از بیانش شرمرو
- M6:1838 چونک در خلاقیم تنها توی کار رزاقیم تو کن مستوی
- M6:1839 سالها زو این دعا بسیار شد عاقبت زاری او بر کار شد
- M6:1840 همچو آن شخصی که روزی حلال از خدا میخواست بیکسب و کلال
- M6:1841 گاو آوردش سعادت عاقبت عهد داود لدنی معدلت
- M6:1842 این متیم نیز زاریها نمود هم ز میدان اجابت گو ربود
- M6:1843 گاه بدظن میشدی اندر دعا از پی تاخیر پاداش و جزا
- M6:1844 باز ارجاء خداوند کریم در دلش بشار گشتی و زعیم
- M6:1845 چون شدی نومید در جهد از کلال از جناب حق شنیدی که تعال
- M6:1846 خافضست و رافعست این کردگار بی ازین دو بر نیاید هیچ کار
- M6:1847 خفض ارضی بین و رفع آسمان بی ازین دو نیست دورانش ای فلان
- M6:1848 خفض و رفع این زمین نوعی دگر نیم سالی شوره نیمی سبز و تر
- M6:1849 خفض و رفع روزگار با کرب نوع دیگر نیم روز و نیم شب
- M6:1850 خفض و رفع این مزاج ممترج گاه صحت گاه رنجوری مضج
- M6:1851 همچنین دان جمله احوال جهان قحط و جدب و صلح و جنگ از افتتان
- M6:1852 این جهان با این دو پر اندر هواست زین دو جانها موطن خوف و رجاست
- M6:1853 تا جهان لرزان بود مانند برگ در شمال و در سموم بعث و مرگ
- M6:1854 تا خم یکرنگی عیسی ما بشکند نرخ خم صدرنگ را
- M6:1855 کان جهان همچون نمکسار آمدست هر چه آنجا رفت بیتلوین شدست
- M6:1856 خاک را بین خلق رنگارنگ را میکند یک رنگ اندر گورها
- M6:1857 این نمکسار جسوم ظاهرست خود نمکسار معانی دیگرست
- M6:1858 آن نمکسار معانی معنویست از ازل آن تا ابد اندر نویست
- M6:1859 این نوی را کهنگی ضدش بود آن نوی بی ضد و بی ند و عدد
- M6:1860 آنچنان که از صقل نور مصطفی صد هزاران نوع ظلمت شد ضیا
- M6:1861 از جهود و مشرک و ترسا و مغ جملگی یکرنگ شد زان الپ الغ
- M6:1862 صد هزاران سایه کوتاه و دراز شد یکی در نور آن خورشید راز
- M6:1863 نه درازی ماند نه کوته نه پهن گونه گونه سایه در خورشید رهن
- M6:1864 لیک یکرنگی که اندر محشرست بر بد و بر نیک کشف و ظاهرست
- M6:1865 که معانی آن جهان صورت شود نقشهامان در خور خصلت شود
- M6:1866 گردد آنگه فکر نقش نامهها این بطانه روی کار جامهها
- M6:1867 این زمان سرها مثال گاو پیس دوک نطق اندر ملل صد رنگ ریس
- M6:1868 نوبت صدرنگیست و صددلی عالم یک رنگ کی گردد جلی
- M6:1869 نوبت زنگست رومی شد نهان این شبست و آفتاب اندر رهان
- M6:1870 نوبت گرگست و یوسف زیر چاه نوبت قبطست و فرعونست شاه
- M6:1871 تا ز رزق بیدریغ خیرهخند این سگان را حصه باشد روز چند
- M6:1872 در درون بیشه شیران منتظر تا شود امر تعالوا منتشر
- M6:1873 پس برون آیند آن شیران ز مرج بیحجابی حق نماید دخل و خرج
- M6:1874 جوهر انسان بگیرد بر و بحر پیسه گاوان بسملان آن روز نحر
- M6:1875 روز نحر رستخیز سهمناک مؤمنان را عید و گاوان را هلاک
- M6:1876 جملهٔ مرغان آب آن روز نحر همچو کشتیها روان بر روی بحر
- M6:1877 تا که یهلک من هلک عن بینه تا که ینجو من نجا واستیقنه
- M6:1878 تا که بازان جانب سلطان روند تا که زاغان سوی گورستان روند
- M6:1879 که استخوان و اجزاء سرگین همچو نان نقل زاغان آمدست اندر جهان
- M6:1880 قند حکمت از کجا زاغ از کجا کرم سرگین از کجا باغ از کجا
- M6:1881 نیست لایق غزو نفس و مرد غر نیست لایق عود و مشک و کون خر
- M6:1882 چون غزا ندهد زنان را هیچ دست کی دهد آنک جهاد اکبرست
- M6:1883 جز بنادر در تن زن رستمی گشته باشد خفیه همچون مریمی
- M6:1884 آنچنان که در تن مردان زنان خفیهاند و ماده از ضعف جنان
- M6:1885 آن جهان صورت شود آن مادگی هر که در مردی ندید آمادگی
- M6:1886 روز عدل و عدل داد در خورست کفش آن پا کلاه آن سرست
- M6:1887 تا به مطلب در رسد هر طالبی تا به غرب خود رود هر غاربی
- M6:1888 نیست هر مطلوب از طالب دریغ جفت تابش شمس و جفت آب میغ
- M6:1889 هست دنیا قهرخانهٔ کردگار قهر بین چون قهر کردی اختیار
- M6:1890 استخوان و موی مقهوران نگر تیغ قهر افکنده اندر بحر و بر
- M6:1891 پر و پای مرغ بین بر گرد دام شرح قهر حق کننده بیکلام
- M6:1892 مرد او بر جای خرپشته نشاند وآنک کهنه گشت هم پشته نماند
- M6:1893 هر کسی را جفت کرده عدل حق پیل را با پیل و بق را جنس بق
- M6:1894 مونس احمد به مجلس چار یار مونس بوجهل عتبه و ذوالخمار
- M6:1895 کعبهٔ جبریل و جانها سدرهای قبلهٔ عبدالبطون شد سفرهای
- M6:1896 قبلهٔ عارف بود نور وصال قبلهٔ عقل مفلسف شد خیال
- M6:1897 قبلهٔ زاهد بود یزدان بر قبلهٔ مطمع بود همیان زر
- M6:1898 قبلهٔ معنیوران صبر و درنگ قبلهٔ صورتپرستان نقش سنگ
- M6:1899 قبلهٔ باطننشینان ذوالمنن قبلهٔ ظاهرپرستان روی زن
- M6:1900 همچنین برمیشمر تازه و کهن ور ملولی رو تو کار خویش کن
- M6:1901 رزق ما در کاس زرین شد عقار وآن سگان را آب تتماج و تغار
- M6:1902 لایق آنک بدو خو دادهایم در خور آن رزق بفرستادهایم
- M6:1903 خوی آن را عاشق نان کردهایم خوی این را مست جانان کردهایم
- M6:1904 چون به خوی خود خوشی و خرمی پس چه از درخورد خویت میرمی
- M6:1905 مادگی خوش آمدت چادر بگیر رستمی خوش آمدت خنجر بگیر
- M6:1906 این سخن پایان ندارد وآن فقیر گشته است از زخم درویشی عقیر
❋