دفتر ۶ · 31 beyts
بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای الا من عصم الله
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:322 چون بپیوستی بدان ای زینهار چند نالی در ندامت زار زار
- M6:323 نامْ میری و وزیری و شهی در نهانش مرگ و درد و جاندهی
- M6:324 بنده باش و بر زمین رو چون سمند چون جنازه نه که بر گردن برند
- M6:325 جمله را حمال خود خواهد کفور چون سوار مرده آرندش به گور
- M6:326 بر جنازه هر که را بینی به خواب فارس منصب شود عالی رکاب
- M6:327 زانک آن تابوت بر خلقست بار بار بر خلقان فکندند این کبار
- M6:328 بار خود بر کس منه بر خویش نه سروری را کم طلب درویش به
- M6:329 مرکب اعناق مردم را مپا تا نیاید نقرست اندر دو پا
- M6:330 مرکبی را که آخرش تو ده دهی که به شهری مانی و ویراندهی
- M6:331 ده دهش اکنون که چون شهرت نمود تا نباید رخت در ویران گشود
- M6:332 ده دهش اکنون که صد بستانت هست تا نگردی عاجز و ویرانپرست
- M6:333 گفت پیغامبر که جنت از اله گر همیخواهی ز کس چیزی مخواه
- M6:334 چون نخواهی من کفیلم مر ترا جنت الماوی و دیدار خدا
- M6:335 آن صحابی زین کفالت شد عیار تا یکی روزی که گشته بد سوار
- M6:336 تازیانه از کفش افتاد راست خود فرو آمد ز کس آنرا نخواست
- M6:337 آنک از دادش نیاید هیچ بد داند و بیخواهشی خود میدهد
- M6:338 ور به امر حق بخواهی آن رواست آنچنان خواهش طریق انبیاست
- M6:339 بد نماند چون اشارت کرد دوست کفر ایمان شد چو کفر از بهر اوست
- M6:340 هر بدی که امر او پیش آورد آن ز نیکوهای عالم بگذرد
- M6:341 زان صدف گر خسته گردد نیز پوست ده مده که صد هزاران در دروست
- M6:342 این سخن پایان ندارد بازگرد سوی شاه و هممزاج باز گرد
- M6:343 باز رو در کان چو زر دهدهی تا رهد دستان تو از دهدهی
- M6:344 صورتی را چون بدل ره میدهند از ندامت آخرش ده میدهند
- M6:345 توبه میآرند هم پروانهوار باز نسیان میکشدشان سوی کار
- M6:346 همچو پروانه ز دور آن نار را نور دید و بست آن سو بار را
- M6:347 چون بیامد سوخت پرش را گریخت باز چون طفلان فتاد و ملح ریخت
- M6:348 بار دیگر بر گمان طمع سود خویش زد بر آتش آن شمع زود
- M6:349 بار دیگر سوخت هم واپس بجست باز کردش حرص دل ناسی و مست
- M6:350 آن زمان کز سوختن وا میجهد همچو هندو شمع را ده میدهد
- M6:351 که ای رخت تابان چون ماه شبفروز وی به صحبت کاذب و مغرورسوز
- M6:352 باز از یادش رود توبه و انین کاوهن الرحمن کید الکاذبین
❋