دفتر ۶ · 59 beyts
بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:2287 گفت آن درویش ای دانای راز از پی این گنج کردم یاوهتاز
- M6:2288 دیو حرص و آز و مستعجل تگی نی تانی جست و نی آهستگی
- M6:2289 من ز دیگی لقمهای نندوختم کف سیه کردم دهان را سوختم
- M6:2290 خود نگفتم چون درین ناموقنم زان گرهزن این گره را حل کنم
- M6:2291 قول حق را هم ز حق تفسیر جو هین مگو ژاژ از گمان ای سخترو
- M6:2292 آن گره کو زد همو بگشایدش مهره کو انداخت او بربایدش
- M6:2293 گرچه آسانت نمود آن سان سخن کی بود آسان رموز من لدن
- M6:2294 گفت یا رب توبه کردم زین شتاب چون تو در بستی تو کن هم فتح باب
- M6:2295 بر سر خرقه شدن بار دگر در دعا کردن بدم هم بیهنر
- M6:2296 کو هنر کو من کجا دل مستوی این همه عکس توست و خود توی
- M6:2297 هر شبی تدبیر و فرهنگم به خواب همچو کشتی غرقه میگردد ز آب
- M6:2298 خود نه من میمانم و نه آن هنر تن چو مرداری فتاده بیخبر
- M6:2299 تا سحر جمله شب آن شاه علی خود همیگوید الستی و بلی
- M6:2300 کو بلیگو جمله را سیلاب برد یا نهنگی خورد کل را کرد و مرد
- M6:2301 صبحدم چون تیغ گوهردار خود از نیام ظلمت شب بر کند
- M6:2302 آفتاب شرق شب را طی کند از نهنگ آن خوردهها را قی کند
- M6:2303 رسته چون یونس ز معدهٔ آن نهنگ منتشر گردیم اندر بو و رنگ
- M6:2304 خلق چون یونس مسبح آمدند کاندر آن ظلمات پر راحت شدند
- M6:2305 هر یکی گوید به هنگام سحر چون ز بطن حوت شب آید به در
- M6:2306 کای کریمی که در آن لیل وحش گنج رحمت بنهی و چندین چشش
- M6:2307 چشم تیز و گوش تازه تن سبک از شب همچون نهنگ ذوالحبک
- M6:2308 از مقامات وحشرو زین سپس هیچ نگریزیم ما با چون تو کس
- M6:2309 موسی آن را نار دید و نور بود زنگیی دیدیم شب را حور بود
- M6:2310 بعد ازین ما دیده خواهیم از تو بس تا نپوشد بحر را خاشاک و خس
- M6:2311 ساحران را چشم چون رست از عمی کفزنان بودند بیاین دست و پا
- M6:2312 چشمبند خلق جز اسباب نیست هر که لرزد بر سبب ز اصحاب نیست
- M6:2313 لیک حق اصحابنا اصحاب را در گشاد و برد تا صدر سرا
- M6:2314 با کفش نامستحق و مستحق معتقان رحمتاند از بند رق
- M6:2315 در عدم ما مستحقان کی بدیم که برین جان و برین دانش زدیم
- M6:2316 ای بکرده یار هر اغیار را وی بداده خلعت گل خار را
- M6:2317 خاک ما را ثانیا پالیز کن هیچ نی را بار دیگر چیز کن
- M6:2318 این دعا تو امر کردی ز ابتدی ورنه خاکی را چه زهرهٔ این بدی
- M6:2319 چون دعامان امر کردی ای عجاب این دعای خویش را کن مستجاب
- M6:2320 شب شکسته کشتی فهم و حواس نه امیدی مانده نه خوف و نه یاس
- M6:2321 برده در دریای رحمت ایزدم تا ز چه فن پر کند بفرستدم
- M6:2322 آن یکی را کرده پر نور جلال وآن دگر را کرده پر وهم و خیال
- M6:2323 گر بخویشم هیچ رای و فن بدی رای و تدبیرم به حکم من بدی
- M6:2324 شب نرفتی هوش بیفرمان من زیر دام من بدی مرغان من
- M6:2325 بودمی آگه ز منزلهای جان وقت خواب و بیهشی و امتحان
- M6:2326 چون کفم زین حل و عقد او تهیست ای عجب این معجبی من ز کیست
- M6:2327 دیده را نادیده خود انگاشتم باز زنبیل دعا برداشتم
- M6:2328 چون الف چیزی ندارم ای کریم جز دلی دلتنگتر از چشم میم
- M6:2329 این الف وین میم ام بود ماست میم ام تنگست الف زو نر گداست
- M6:2330 آن الف چیزی ندارد غافلیست میم دلتنگ آن زمان عاقلیست
- M6:2331 در زمان بیهشی خود هیچ من در زمان هوش اندر پیچ من
- M6:2332 هیچ دیگر بر چنین هیچی منه نام دولت بر چنین پیچی منه
- M6:2333 خود ندارم هیچ به سازد مرا که ز وهم دارم است این صد عنا
- M6:2334 در ندارم هم تو داراییم کن رنج دیدم راحتافزاییم کن
- M6:2335 هم در آب دیده عریان بیستم بر در تو چونک دیده نیستم
- M6:2336 آب دیدهٔ بندهٔ بیدیده را سبزهای بخش و نباتی زین چرا
- M6:2337 ور نمانم آب آبم ده ز عین همچو عینین نبی هطالتین
- M6:2338 او چو آب دیده جست از جود حق با چنان اقبال و اجلال و سبق
- M6:2339 چون نباشم ز اشک خون باریکریس من تهیدست قصور کاسهلیس
- M6:2340 چون چنان چشم اشک را مفتون بود اشک من باید که صد جیحون بود
- M6:2341 قطرهای زان زین دو صد جیحون به است که بدان یک قطره انس و جن برست
- M6:2342 چونک باران جست آن روضهٔ بهشت چون نجوید آب شورهخاک زشت
- M6:2343 ای اخی دست از دعا کردن مدار با اجابت یا رد اویت چه کار
- M6:2344 نان که سد و مانع این آب بود دست از آن نان میبباید شست زود
- M6:2345 خویش را موزون و چست و سخته کن ز آب دیده نان خود را پخته کن
❋