دفتر ۶ · 29 beyts
بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:2346 اندرین بود او که الهام آمدش کشف شد این مشکلات از ایزدش
- M6:2347 کو بگفتت در کمان تیری بنه کی بگفتندت که اندر کش تو زه
- M6:2348 او نگفتت که کمان را سختکش در کمان نه گفت او نه پر کنش
- M6:2349 از فضولی تو کمان افراشتی صنعت قواسیی بر داشتی
- M6:2350 ترک این سخته کمانی رو بگو در کمان نه تیر و پریدن مجو
- M6:2351 چون بیفتد بر کن آنجا میطلب زور بگذار و بزاری جو ذهب
- M6:2352 آنچ حقست اقرب از حبل الورید تو فکنده تیر فکرت را بعید
- M6:2353 ای کمان و تیرها بر ساخته صید نزدیک و تو دور انداخته
- M6:2354 هرکه دوراندازتر او دورتر وز چنین گنجست او مهجورتر
- M6:2355 فلسفی خود را از اندیشه بکشت گو بدو کوراست سوی گنج پشت
- M6:2356 گو بدو چندانک افزون میدود از مراد دل جداتر میشود
- M6:2357 جاهدوا فینا بگفت آن شهریار جاهدوا عنا نگفت ای بیقرار
- M6:2358 همچو کنعان کو ز ننگ نوح رفت بر فراز قلهٔ آن کوه زفت
- M6:2359 هرچه افزونتر همیجست او خلاص سوی که میشد جداتر از مناص
- M6:2360 همچو این درویش بهر گنج و کان هر صباحی سختتر جستی کمان
- M6:2361 هر کمانی کو گرفتی سختتر بود از گنج و نشان بدبختتر
- M6:2362 این مثل اندر زمانه جانی است جان نادانان به رنج ارزانی است
- M6:2363 زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد لاجرم رفت و دکانی نو گشاد
- M6:2364 آن دکان بالای استاد ای نگار گنده و پر کژدمست و پر ز مار
- M6:2365 زود ویران کن دکان و بازگرد سوی سبزه و گلبنان و آبخورد
- M6:2366 نه چو کنعان کو ز کبر و ناشناخت از که عاصم سفینهٔ فوز ساخت
- M6:2367 علم تیراندازیش آمد حجیب وان مراد او را بده حاضر به جیب
- M6:2368 ای بسا علم و ذکاوات و فطن گشته رهرو را چو غول و راهزن
- M6:2369 بیشتر اصحاب جنت ابلهند تا ز شر فیلسوفی میرهند
- M6:2370 خویش را عریان کن از فضل و فضول تا کند رحمت به تو هر دم نزول
- M6:2371 زیرکی ضد شکستست و نیاز زیرکی بگذار و با گولیبساز
- M6:2372 زیرکی دان دام برد و طمع و گاز تا چه خواهد زیرکی را پاکباز
- M6:2373 زیرکان با صنعتی قانع شده ابلهان از صنع در صانع شده
- M6:2374 زانک طفل خرد را مادر نهار دست و پا باشد نهاده بر کنار
❋