دفتر ۶  ·  81 beyts

بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:2375 یک حکایت بشنو اینجا ای پسر تا نگردی ممتحن اندر هنر
  2. M6:2376 آن جهود و مؤمن و ترسا مگر همرهی کردند با هم در سفر
  3. M6:2377 با دو گمره همره آمد مؤمنی چون خرد با نفس و با آهرمنی
  4. M6:2378 مرغزی و رازی افتند از سفر همره و هم‌سفره پیش هم‌دگر
  5. M6:2379 در قفس افتند زاغ و جغد و باز جفت شد در حبس پاک و بی‌نماز
  6. M6:2380 کرده منزل شب به یک کاروانسرا اهل شرق و اهل غرب و ما ورا
  7. M6:2381 مانده در کاروانسرا خرد و شگرف روزها با هم ز سرما و ز برف
  8. M6:2382 چون گشاده شد ره و بگشاد بند بسکلند و هر یکی جایی روند
  9. M6:2383 چون قفس را بشکند شاه خرد جمع مرغان هر یکی سویی پرد
  10. M6:2384 پر گشاید پیش ازین بر شوق و یاد در هوای جنس خود سوی معاد
  11. M6:2385 پر گشاید هر دمی با اشک و آه لیک پریدن ندارد روی و راه
  12. M6:2386 راه شد هر یک پرد مانند باد سوی آن کز یاد آن پر می‌گشاد
  13. M6:2387 آن طرف که بود اشک و آه او چونک فرصت یافت باشد راه او
  14. M6:2388 در تن خود بنگر این اجزای تن از کجاها گرد آمد در بدن
  15. M6:2389 آبی و خاکی و بادی و آتشی عرشی و فرشی و رومی و گشی
  16. M6:2390 از امید عود هر یک بسته طرف اندرین کاروانسرا از بیم برف
  17. M6:2391 برف گوناگون جمود هر جماد در شتای بعد آن خورشید داد
  18. M6:2392 چون بتابد تف آن خورشید جشم کوه گردد گاه ریگ و گاه پشم
  19. M6:2393 در گداز آید جمادات گران چون گداز تن به وقت نقل جان
  20. M6:2394 چون رسیدند این سه همره منزلی هدیه‌شان آورد حلوا مقبلی
  21. M6:2395 برد حلوا پیش آن هر سه غریب محسنی از مطبخ انی قریب
  22. M6:2396 نان گرم و صحن حلوای عسل برد آنک در ثوابش بود امل
  23. M6:2397 الکیاسه والادب لاهل المدر الضیافه والقری لاهل الوبر
  24. M6:2398 الضیافة للغریب والقری اودع الرحمن فی اهل القری
  25. M6:2399 کل یوم فی القری ضیف حدیث ما له غیر الاله من مغیث
  26. M6:2400 کل لیل فی القری وفد جدید ما لهم ثم سوی الله محید
  27. M6:2401 تخمه بودند آن دو بیگانه ز خور بود صایم روز آن مؤمن مگر
  28. M6:2402 چون نماز شام آن حلوا رسید بود مؤمن مانده در جوع شدید
  29. M6:2403 آن دو کس گفتند ما از خور پریم امشبش بنهیم و فردایش خوریم
  30. M6:2404 صبر گیریم امشب از خور تن زنیم بهر فردا لوت را پنهان کنیم
  31. M6:2405 گفت مؤمن امشب این خورده شود صبر را بنهیم تا فردا بود
  32. M6:2406 پس بدو گفتند زین حکمت‌گری قصد تو آن است تا تنها خوری
  33. M6:2407 گفت ای یاران نه که ما سه تنیم چون خلاف افتاد تا قسمت کنیم
  34. M6:2408 هرکه خواهد قسم خود بر جان زند هرکه خواهد قسم خود پنهان کند
  35. M6:2409 آن دو گفتندش ز قسمت در گذر گوش کن قسام فی‌النار از خبر
  36. M6:2410 گفت قسام آن بود کو خویش را کرد قسمت بر هوا و بر خدا
  37. M6:2411 ملک حق و جمله قسم اوستی قسم دیگر را دهی دوگوستی
  38. M6:2412 این اسد غالب شدی هم بر سگان گر نبودی نوبت آن بدرگان
  39. M6:2413 قصدشان آن کان مسلمان غم خورد شب برو در بی‌نوایی بگذرد
  40. M6:2414 بود مغلوب او به تسلیم و رضا گفت سمعا طاعة اصحابنا
  41. M6:2415 پس بخفتند آن شب و برخاستند بامدادان خویش را آراستند
  42. M6:2416 روی شستند و دهان و هر یکی داشت اندر ورد راه و مسلکی
  43. M6:2417 یک زمانی هر کسی آورد رو سوی ورد خویش از حق فضل‌جو
  44. M6:2418 مؤمن و ترسا جهود و گبر و مغ جمله را رو سوی آن سلطان الغ
  45. M6:2419 بلک سنگ و خاک و کوه و آب را هست واگشت نهانی با خدا
  46. M6:2420 این سخن پایان ندارد هر سه یار رو به هم کردند آن دم یاروار
  47. M6:2421 آن یکی گفتا که هر یک خواب خویش آنچ دید او دوش گو آور به پیش
  48. M6:2422 هرکه خوابش بهتر این را او خورد قسم هر مفضول را افضل برد
  49. M6:2423 آنک اندر عقل بالاتر رود خوردن او خوردن جمله بود
  50. M6:2424 فوق آمد جان پر انوار او باقیان را بس بود تیمار او
  51. M6:2425 عاقلان را چون بقا آمد ابد پس به معنی این جهان باقی بود
  52. M6:2426 پس جهود آورد آنچ دیده بود تا کجا شب روح او گردیده بود
  53. M6:2427 گفت در ره موسی‌ام آمد به پیش گربه بیند دنبه اندر خواب خویش
  54. M6:2428 در پی موسی شدم تا کوه طور هر سه‌مان گشتیم ناپیدا ز نور
  55. M6:2429 هر سه سایه محو شد زان آفتاب بعد از آن زان نور شد یک فتح باب
  56. M6:2430 نور دیگر از دل آن نور رست پس ترقی جست آن ثانیش چست
  57. M6:2431 هم من و هم موسی و هم کوه طور هر سه گم گشتیم زان اشراق نور
  58. M6:2432 بعد از آن دیدم که که سه شاخ شد چونک نور حق درو نفاخ شد
  59. M6:2433 وصف هیبت چون تجلی زد برو می‌سکست از هم همی‌شد سو به سو
  60. M6:2434 آن یکی شاخ که آمد سوی یم گشت شیرین آب تلخ هم‌چو سم
  61. M6:2435 آن یکی شاخش فرو شد در زمین چشمهٔ دارو برون آمد معین
  62. M6:2436 که شفای جمله رنجوران شد آب از همایونی وحی مستطاب
  63. M6:2437 آن یکی شاخ دگر پرید زود تا جوار کعبه که عرفات بود
  64. M6:2438 باز از آن صعقه چو با خود آمدم طور بر جا بد نه افزون و نه کم
  65. M6:2439 لیک زیر پای موسی هم‌چو یخ می‌گدازید او نماندش شاخ و شخ
  66. M6:2440 با زمین هموار شد که از نهیب گشت بالایش از آن هیبت نشیب
  67. M6:2441 باز با خود آمدم زان انتشار باز دیدم طور و موسی برقرار
  68. M6:2442 وآن بیابان سر به سر در ذیل کوه پر خلایق شکل موسی در وجوه
  69. M6:2443 چون عصا و خرقهٔ او خرقه‌شان جمله سوی طور خوش دامن کشان
  70. M6:2444 جمله کفها در دعا افراخته نغمهٔ ارنی به هم در ساخته
  71. M6:2445 باز آن غشیان چو از من رفت زود صورت هر یک دگرگونم نمود
  72. M6:2446 انبیا بودند ایشان اهل ود اتحاد انبیاام فهم شد
  73. M6:2447 باز املاکی همی دیدم شگرف صورت ایشان بد از اجرام برف
  74. M6:2448 حلقهٔ دیگر ملایک مستعین صورت ایشان به جمله آتشین
  75. M6:2449 زین نسق می‌گفت آن شخص جهود بس جهودی که آخرش محمود بود
  76. M6:2450 هیچ کافر را به خواری منگرید که مسلمان مردنش باشد امید
  77. M6:2451 چه خبر داری ز ختم عمر او تا بگردانی ازو یک‌باره رو
  78. M6:2452 بعد از ان ترسا در آمد در کلام که مسیحم رو نمود اندر منام
  79. M6:2453 من شدم با او به چارم آسمان مرکز و مثوای خورشید جهان
  80. M6:2454 خود عجب‌های قلاع آسمان نسبتش نبود به آیات جهان
  81. M6:2455 هر کسی دانند ای فخر البنین که فزون باشد فن چرخ از زمین

↓ download .txt ↓ JSON