دفتر ۶  ·  55 beyts

بخش ۹۹ - دیدن خوارزمشاه رحمه الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر دید خویش چنانک حکیم رحمة الله علیه در الهی‌نامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت کی وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:3343 بود امیری را یکی اسپی گزین در گلهٔ سلطان نبودش یک قرین
  2. M6:3344 او سواره گشت در موکب به گاه ناگهان دید اسپ را خوارزمشاه
  3. M6:3345 چشم شه را فر و رنگ او ربود تا به رجعت چشم شه با اسپ بود
  4. M6:3346 بر هر آن عضوش که افکندی نظر هر یکش خوشتر نمودی زان دگر
  5. M6:3347 غیر چستی و گشی و روحنت حق برو افکنده بد نادر صفت
  6. M6:3348 پس تجسس کرد عقل پادشاه کین چه باشد که زند بر عقل راه
  7. M6:3349 چشم من پرست و سیرست و غنی از دو صد خورشید دارد روشنی
  8. M6:3350 ای رخ شاهان بر من بیذقی نیم اسپم در رباید بی حقی
  9. M6:3351 جادوی کردست جادو آفرین جذبه باشد آن نه خاصیات این
  10. M6:3352 فاتحه خواند و بسی لا حول کرد فاتحه‌ش در سینه می‌افزود درد
  11. M6:3353 زانک او را فاتحه خود می‌کشید فاتحه در جر و دفع آمد وحید
  12. M6:3354 گر نماید غیر هم تمویه اوست ور رود غیر از نظر تنبیه اوست
  13. M6:3355 پس یقین گشتش که جذبه زان سریست کار حق هر لحظه نادر آوریست
  14. M6:3356 اسپ سنگین گاو سنگین ز ابتلا می‌شود مسجود از مکر خدا
  15. M6:3357 پیش کافر نیست بت را ثانیی نیست بت را فر و نه روحانیی
  16. M6:3358 چیست آن جاذب نهان اندر نهان در جهان تابیده از دیگر جهان
  17. M6:3359 عقل محجوبست و جان هم زین کمین من نمی‌بینم تو می‌توانی ببین
  18. M6:3360 چونک خوارمشه ز سیران باز گشت با خواص ملک خود هم‌راز گشت
  19. M6:3361 پس به سرهنگان بفرمود آن زمان تا بیارند اسپ را زان خاندان
  20. M6:3362 هم‌چو آتش در رسیدند آن گروه هم‌چو پشمی گشت امیر هم‌چو کوه
  21. M6:3363 جانش از درد و غبین تا لب رسید جز عمادالملک زنهاری ندید
  22. M6:3364 که عمادالملک بد پای علم بهر هر مظلوم و هر مقتول غم
  23. M6:3365 محترم‌تر خود نبد زو سروری پیش سلطان بود چون پیغامبری
  24. M6:3366 بی‌طمع بود او اصیل و پارسا رایض و شب‌خیز و حاتم در سخا
  25. M6:3367 بس همایون‌رای و با تدبیر و راد آزموده رای او در هر مراد
  26. M6:3368 هم به بذل جان سخی و هم به مال طالب خورشید غیب او چون هلال
  27. M6:3369 در امیری او غریب و محتبس در صفات فقر وخلت ملتبس
  28. M6:3370 بوده هر محتاج را هم‌چون پدر پیش سلطان شافع و دفع ضرر
  29. M6:3371 مر بدان را ستر چون حلم خدا خلق او بر عکس خلقان و جدا
  30. M6:3372 بارها می‌شد به سوی کوه فرد شاه با صد لابه او را دفع کرد
  31. M6:3373 هر دم ار صد جرم را شافع شدی چشم سلطان را ازو شرم آمدی
  32. M6:3374 رفت او پیش عماد الملک راد سر برهنه کرد و بر خاک اوفتاد
  33. M6:3375 که حرم با هر چه دارم گو بگیر تا بگیرد حاصلم را هر مغیر
  34. M6:3376 این یکی اسپست جانم رهن اوست گر برد مردم یقین ای خیردوست
  35. M6:3377 گر برد این اسپ را از دست من من یقین دانم نخواهم زیستن
  36. M6:3378 چون خدا پیوستگیی داده است بر سرم مال ای مسیحا زود دست
  37. M6:3379 از زن و زر و عقارم صبر هست این تکلف نیست نی تزویریست
  38. M6:3380 اندرین گر می‌نداری باورم امتحان کن امتحان گفت و قدم
  39. M6:3381 آن عمادالملک گریان چشم‌مال پیش سلطان در دوید آشفته‌حال
  40. M6:3382 لب ببست و پیش سلطان ایستاد راز گویان با خدا رب العباد
  41. M6:3383 ایستاده راز سلطان می‌شنید واندرون اندیشه‌اش این می‌تنید
  42. M6:3384 کای خداگر آن جوان کژ رفت راه که نشاید ساختن جز تو پناه
  43. M6:3385 تو از آن خود بکن از وی مگیر گرچه او خواهد خلاص از هر اسیر
  44. M6:3386 زانک محتاجند این خلقان همه از گدایی گیر تا سلطان همه
  45. M6:3387 با حضور آفتاب با کمال رهنمایی جستن از شمع و ذبال
  46. M6:3388 با حضور آفتاب خوش‌مساغ روشنایی جستن از شمع و چراغ
  47. M6:3389 بی‌گمان ترک ادب باشد ز ما کفر نعمت باشد و فعل هوا
  48. M6:3390 لیک اغلب هوش‌ها در افتکار هم‌چو خفاشند ظلمت دوستدار
  49. M6:3391 در شب ار خفاش کرمی می‌خورد کرم را خورشید جان می‌پرورد
  50. M6:3392 در شب ار خفاش از کرمیست مست کرم از خورشید جنبنده شدست
  51. M6:3393 آفتابی که ضیا زو می‌زهد دشمن خود را نواله می‌دهد
  52. M6:3394 لیک شهبازی که او خفاش نیست چشم بازش راست‌بین و روشنیست
  53. M6:3395 گر به شب جوید چو خفاش او نمو در ادب خورشید مالد گوش او
  54. M6:3396 گویدش گیرم که آن خفاش لد علتی دارد ترا باری چه شد
  55. M6:3397 مالشت بدهم به زجر از اکتیاب تا نتابی سر دگر از آفتاب

↓ download .txt ↓ JSON