Läs Daftar 6 Efter att de länge gömt sig i Kinas städer, i huvudstaden, och efter att tålamodet tagit slut, blev den äldste otålig och sade: ”Jag går, farväl! Jag ska visa mig för kungen, men må mitt fotsteg föra mig till mitt mål, eller må jag lägga ner mitt huvud som hjärtat av förtvivlan där.” Och hans bröders råd hjälpte inte honom: ”O du som kritiserar den förälskade, lämna en själ som Gud har låtit gå vilse. Hur kan du leda den?” och så vidare. Vers 4170

M6:4170 — آنچنان پایی که از رفتار او / جان نپیوندد به نرگس زار او

آنچنان پایی که از رفتار اوجان نپیوندد به نرگس زار او
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:4170

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن پایی که با راه رفتن و حرکت خود، جان را به باغ نرگسِ معشوق نپیوندد، معنا: مولانا می‌گوید پایی که انسان را به سوی جمال و وصال معشوق نبرد، پایی بیهوده و در نهایت مایه‌ٔ دردسر است.

شرح

این بیت، از آن دست آموزه‌های کوبنده و قاطعی است که از زبان عاشقِ بی‌قرار مولانا تراوش می‌کند؛ عاشقی که دیگر پایبند هیچ قید و بند و مصلحتی نیست. در این پاره از مثنوی، مولانا از زبان یک عاشق، به نصیحت‌گران می‌تازد و می‌گوید که «صبر من مرد آن شبی که عشق زاد». او دیگر اهل ملاحظه نیست، اهل «طبل زیر گلیم زدن» نیست. او پرچم عشقش را در صحرا برافراشته و می‌گوید: «یا سراندازی و یا روی صنم». این وضعیتی است که تمام اعضا و جوارح عاشق باید در خدمت یک هدف باشند: وصال معشوق.

من پیشتر به شما گفته‌ام که مولانا چه نگاهی به کارکرد اعضای بدن دارد. این سوال را مطرح می‌کند که آدمی جان را برای چه می‌خواهد؟ چشم را برای چه می‌خواهد؟ گوش را برای چه می‌خواهد؟ آیا برای یاوه‌شنیدن است یا دیدن مناظر ناروا؟ نه! تمام این اعضا اگر در خدمت هدف نهایی— یعنی رسیدن به معشوق — قرار نگیرند، بی‌ارزش و حتی مضرند. عین این کلام، در مناجات ابن عَطای اسکندرانی آمده که می‌گوید «عَمِيَتْ عينٌ لا تراکَ علیها رقیباً»؛ یعنی چشمی که تو را نبیند کور باد! مولانا هم از همین منطق پیروی می‌کند. او می‌گوید:

«حلق کو نبود سزای آن شراب / آن بریده به به شمشیر و ضراب» (گلویی که شایسته نوشیدن شراب عشق نیست، بهتر است با شمشیر بریده شود). «دیده کو نبود ز وصلش در فره / آن‌چنان دیده سپید و کور به» (چشمی که از وصال او شادمان نشود، بهتر است کور و نابینا باشد). «گوش کان نبود سزای راز او / برکنش که نبود آن بر سر نکو» (گوشی که لایق شنیدن رازهای او نیست، آن را برکَنید). «اندر آن دستی که نبود آن نصاب / آن شکسته به به ساطور قصاب» (دستی که بهره‌ای از عشق نبرد، بهتر است با ساطور قصاب شکسته شود).

این بیت ما نیز در همین سیاق است: «آنچنان پایی که از رفتار او / جان نپیوندد به نرگس زار او». پا کارش حرکت است، رفتن است. اما اگر این حرکتِ پا، روح انسان را به «نرگس‌زار» معشوق نرساند، چه فایده‌ای دارد؟ «نرگس‌زار» اینجا استعاره‌ای است از جمال و دلربایی معشوق؛ یعنی آن جایی که جان باید در آنجا منزل کند و به آن متصل شود. پایی که با همه حرکت و تلاشش، جان را به این باغِ جمال نپیوندد، پایی بی‌کار و بیهوده است. چنین پایی، به فرموده مولانا در بیت بعد، «در حدید اولاتر است»؛ یعنی بهتر است در قل و زنجیر باشد. چرا؟ «کان‌چنان پا عاقبت دردسر است». این پا که در مسیر وصل معشوق گام برنمی‌دارد، در نهایت به جای رسیدن به مقصود، برای صاحبش تنها رنج و دردسر به ارمغان می‌آورد. این یک تعهد تمام‌عیار و رادیکال به عشق و معشوق است، که در آن هیچ عضوی از بدن نمی‌تواند مستقل از هدف اصلی، کارکردی داشته باشد.

نکات کلیدی

  • هر عضو بدن عاشق، تنها در خدمت وصال معشوق معنا می‌یابد و هر آنچه از این راه بازماند، بیهوده و مایه درد است.
  • حرکت و عمل انسان باید جان را به سوی جمال و حضور معشوق سوق دهد؛ در غیر این صورت، آن عمل بی‌ثمر است.
  • «نرگس‌زار» نمادی از زیبایی و دلربایی معشوق است که جان عاشق مشتاق پیوستن به آن است.
  • این بیت، نماد تعهد بی‌چون و چرای عاشق به معشوق است، که در آن هیچ مصلحت یا قیدی خارج از عشق پذیرفته نیست.
  • پایی که در این مسیر نباشد، نه تنها فایده‌ای ندارد، بلکه خود مانع و موجب رنج می‌شود.

Sources: d6-s93 · 49:37:00 d6-s93 · 54:55:00 d6-s93 · 57:02:00

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.