Läs Daftar 2 Avsnitt 31 ← föregående · nästa →

بخش ۳۱ - ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان پیش امتحان کنندگان

Luqmans förtjänst och klokhet framträder vid prövningen

  1. M2:1511 هر طعامی کآوریدندی به ویکس سوی لقمان فرستادی ز پی
  2. M2:1512 تا که لقمان دست سوی آن بردقاصدا تا خواجه پس‌خوردش خورد
  3. M2:1513 سؤر او خوردی و شور انگیختیهر طعامی کو نخوردی ریختی
  4. M2:1514 ور بخوردی بی دل و بی اشتهااین بود پیوندی بی انتها
  5. M2:1515 خربزه آورده بودند ارمغانگفت رو فرزند لقمان را بخوان
  6. M2:1516 چون برید و داد او را یک برینهمچو شکر خوردش و چون انگبین
  7. M2:1517 از خوشی که خورد داد او را دومتا رسید آن گرچها تا هفدهم
  8. M2:1518 ماند گرچی گفت این را من خورمتا چه شیرین خربزه‌ست این بنگرم
  9. M2:1519 او چنین خوش می‌خورد کز ذوق اوطبعها شد مشتهی و لقمه‌جو
  10. M2:1520 چون بخورد از تلخیش آتش فروختهم زبان کرد آبله هم حلق سوخت
  11. M2:1521 ساعتی بی‌خود شد از تلخی آنبعد از آن گفتش که ای جان و جهان
  12. M2:1522 نوش چون کردی تو چندین زهر رالطف چون انگاشتی این قهر را
  13. M2:1523 این چه صبرست این صبوری ازچه روستیا مگر پیش تو این جانت عدوست
  14. M2:1524 چون نیاوردی به حیلت حجتیکه مرا عذریست بس کن ساعتی
  15. M2:1525 گفت من از دست نعمت‌بخش توخورده‌ام چندان که از شرمم دوتو
  16. M2:1526 شرمم آمد که یکی تلخ از کفتمن ننوشم ای تو صاحب‌معرفت
  17. M2:1527 چون همه اجزام از انعام تورسته‌اند و غرق دانه و دام تو
  18. M2:1528 گر ز یک تلخی کنم فریاد و دادخاک صد ره بر سر اجزام باد
  19. M2:1529 لذت دست شکربخشت بداشتاندرین بطیخ تلخی کی گذاشت
  20. M2:1530 از محبت تلخها شیرین شوداز محبت مسها زرین شود
  21. M2:1531 از محبت دردها صافی شوداز محبت دردها شافی شود
  22. M2:1532 از محبت مرده زنده می‌کننداز محبت شاه بنده می‌کنند
  23. M2:1533 این محبت هم نتیجهٔ دانشستکی گزافه بر چنین تختی نشست
  24. M2:1534 دانش ناقص کجا این عشق زادعشق زاید ناقص اما بر جماد
  25. M2:1535 بر جمادی رنگ مطلوبی چو دیداز صفیری بانگ محبوبی شنید
  26. M2:1536 دانش ناقص نداند فرق رالاجرم خورشید داند برق را
  27. M2:1537 چونک ملعون خواند ناقص را رسولبود در تاویل نقصان عقول
  28. M2:1538 زانک ناقص‌تن بود مرحوم رحمنیست بر مرحوم لایق لعن و زخم
  29. M2:1539 نقص عقلست آن که بد رنجوریستموجب لعنت سزای دوریست
  30. M2:1540 زانک تکمیل خردها دور نیستلیک تکمیل بدن مقدور نیست
  31. M2:1541 کفر و فرعونی هر گبر بعیدجمله از نقصان عقل آمد پدید
  32. M2:1542 بهر نقصان بدن آمد فرجدر نبی که ما علی الاعمی حرج
  33. M2:1543 برق آفل باشد و بس بی وفاآفل از باقی ندانی بی صفا
  34. M2:1544 برق خندد بر کی می‌خندد بگوبر کسی که دل نهد بر نور او
  35. M2:1545 نورهای چرخ ببریده‌پیستآن چو لا شرقی و لا غربی کیست
  36. M2:1546 برق را خو یخطف الابصار داننور باقی را همه انصار دان
  37. M2:1547 بر کف دریا فرس را راندننامه‌ای در نور برقی خواندن
  38. M2:1548 از حریصی عاقبت نادیدنستبر دل و بر عقل خود خندیدنست
  39. M2:1549 عاقبت بینست عقل از خاصیتنفس باشد کو نبیند عاقبت
  40. M2:1550 عقل کو مغلوب نفس، او نفس شدمشتری مات زحل شد نحس شد
  41. M2:1551 هم درین نحسی بگردان این نظردر کسی که کرد نحست در نگر
  42. M2:1552 آن نظر که بنگرد این جر و مداو ز نحسی سوی سعدی نقب زد
  43. M2:1553 زان همی‌گرداندت حالی به حالضد به ضد پیداکنان در انتقال
  44. M2:1554 تا که خوفت زاید از ذات الشماللذت ذات الیمین یرجی الرجال
  45. M2:1555 تا دو پر باشی که مرغ یک پرهعاجز آید از پریدن ای سره
  46. M2:1556 یا رها کن تا نیایم در کلامیا بده دستور تا گویم تمام
  47. M2:1557 ورنه این خواهی نه آن فرمان تراستکس چه داند مر ترا مقصد کجاست
  48. M2:1558 جان ابراهیم باید تا به نوربیند اندر نار فردوس و قصور
  49. M2:1559 پایه پایه بر رود بر ماه و خورتا نماند همچو حلقه بند در
  50. M2:1560 چون خلیل از آسمان هفتمینبگذرد که لا احب الافلین
  51. M2:1561 این جهان تن غلط‌انداز شدجز مر آن را کو ز شهوت باز شد