Läs Daftar 2 Avsnitt 30 ← föregående · nästa →

بخش ۳۰ - امتحان کردن خواجهٔ لقمان زیرکی لقمان را

Köpmannen prövar Luqmans klokhet

  1. M2:1463 نی که لقمان را که بندهٔ پاک بودروز و شب در بندگی چالاک بود
  2. M2:1464 خواجه‌اش می‌داشتی در کار پیشبهترش دیدی ز فرزندان خویش
  3. M2:1465 زانک لقمان گرچه بنده‌زاد بودخواجه بود و از هوا آزاد بود
  4. M2:1466 گفت شاهی شیخ را اندر سخنچیزی از بخشش ز من درخواست کن
  5. M2:1467 گفت ای شه شرم ناید مر تراکه چنین گویی مرا زین برتر آ
  6. M2:1468 من دو بنده دارم و ایشان حقیروآن دو بر تو حاکمانند و امیر
  7. M2:1469 گفت شه آن دو چه‌اند این زلتستگفت آن یک خشم و دیگر شهوتست
  8. M2:1470 شاه آن دان کو ز شاهی فارغستبی مه و خورشید نورش بازغست
  9. M2:1471 مخزن آن دارد که مخزن ذات اوستهستی او دارد که با هستی عدوست
  10. M2:1472 خواجهٔ لقمان بظاهر خواجه‌وشدر حقیقت بنده لقمان خواجه‌اش
  11. M2:1473 در جهان بازگونه زین بسیستدر نظرشان گوهری کم از خسیست
  12. M2:1474 مر بیابان را مفازه نام شدنام و رنگی عقلشان را دام شد
  13. M2:1475 یک گُرُه را خود مُعَرِف جامه استدر قبا گویند کو از عامه است
  14. M2:1476 یک گُرُه را ظاهر سالوس زهدنور باید تا بود جاسوس زهد
  15. M2:1477 نور باید پاک از تقلید و غولتا شناسد مرد را بی فعل و قول
  16. M2:1478 در رود در قلب او از راه عقلنقد او بیند نباشد بند نقل
  17. M2:1479 بندگان خاص علام الغیوبدر جهان جان جواسیس القلوب
  18. M2:1480 در درون دل در آید چون خیالپیش او مکشوف باشد سر حال
  19. M2:1481 در تن گنجشک چیست از برگ و سازکه شود پوشیده آن بر عقل باز
  20. M2:1482 آنک واقف گشت بر اسرار هوسر مخلوقات چه بود پیش او
  21. M2:1483 آنک بر افلاک رفتارش بودبر زمین رفتن چه دشوارش بود
  22. M2:1484 در کف داود کاهن گشت مومموم چه بود در کف او ای ظلوم
  23. M2:1485 بود لقمان بنده‌شکلی خواجه‌ایبندگی بر ظاهرش دیباجه‌ای
  24. M2:1486 چون رود خواجه به جای ناشناسدر غلام خویش پوشاند لباس
  25. M2:1487 او بپوشد جامه‌های آن غلاممر غلام خویش را سازد امام
  26. M2:1488 در پیش چون بندگان در ره شودتا نباید زو کسی آگه شود
  27. M2:1489 گوید ای بنده تو رو بر صدر شینمن بگیرم کفش چون بندهٔ کهین
  28. M2:1490 تو درشتی کن مرا دشنام دهمر مرا تو هیچ توقیری منه
  29. M2:1491 ترک خدمت خدمت تو داشتمتا به غربت تخم حیلت کاشتم
  30. M2:1492 خواجگان این بندگیها کرده‌اندتا گمان آید که ایشان بنده‌اند
  31. M2:1493 چشم‌پر بودند و سیر از خواجگیکارها را کرده‌اند آمادگی
  32. M2:1494 وین غلامان هوا بر عکس آنخویشتن بنموده خواجهٔ عقل و جان
  33. M2:1495 آید از خواجه ره افکندگیناید از بنده به غیر بندگی
  34. M2:1496 پس از آن عالم بدین عالم چنانتعبیتها هست بر عکس این بدان
  35. M2:1497 خواجهٔ لقمان ازین حال نهانبود واقف دیده بود از وی نشان
  36. M2:1498 راز می‌دانست و خوش می‌راند خراز برای مصلحت آن راه‌بر
  37. M2:1499 مر ورا آزاد کردی از نخستلیک خشنودی لقمان را بجست
  38. M2:1500 زانک لقمان را مراد این بود تاکس نداند سر آن شیر و فتی
  39. M2:1501 چه عجب گر سِر ز بد پنهان کنیاین عجب که سِر ز خود پنهان کنی
  40. M2:1502 کار پنهان کن تو از چشمان خودتا بود کارت سلیم از چشم بد
  41. M2:1503 خویش را تسلیم کن بر دام مزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزد
  42. M2:1504 می‌دهند افیون به مرد زخم‌مندتا که پیکان از تنش بیرون کنند
  43. M2:1505 وقت مرگ از رنج او را می‌درنداو بدان مشغول شد جان می‌برند
  44. M2:1506 چون به هر فکری که دل خواهی سپرداز تو چیزی در نهان خواهند برد
  45. M2:1507 پس بدان مشغول شو کان بهترستتا ز تو چیزی برد کان کهترست
  46. M2:1508 هرچه تحصیلی کنی ای معتنیمی در آید دزد از آن سو کایمنی
  47. M2:1509 بار بازرگان چو در آب اوفتددست اندر کالهٔ بهتر زند
  48. M2:1510 چونک چیزی فوت خواهد شد در آبترک کمتر گوی و بهتر را بیاب