อ่าน Daftar 6 การจับกุมยูซุฟ อัศศิดดิก ขอสันติสุขจงมีแด่ท่าน ในคุกหลายปี เนื่องจากการขอความช่วยเหลือจากผู้อื่นนอกจากอัลลอฮ์ และการกล่าวว่า “จงเอ่ยถึงฉันต่อพระเจ้าของท่าน” พร้อมกับคำยืนยันของท่าน โคลงคู่ 3471

M6:3471 — چشم شه دو گز همی دید از لغز / چشم آن پایان‌نگر پنجاه گز

چشم شه دو گز همی دید از لغزچشم آن پایان‌نگر پنجاه گز
✦ แสดงผลโคลงคู่นี้เป็นไทย

M6:3471

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — จากบทบรรยายมัษนวีที่บันทึกไว้ของเขา

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چشم شاه، به خاطر آن سخن معماگونه و فریب‌آمیز، تنها دو گز پیش رویش را می‌دید؛ اما چشم آن عاقبت‌نگر، پنجاه گز را می‌نگریست.

معنا: این بیت، تفاوت بنیادین میان نگرش کوتاه‌بینانه که اسیر لحظه و ظواهر است و نگرش دوراندیشانه که پیامدها و حقایق پنهان را می‌بیند، به تصویر می‌کشد.

شرح

این بیت در میانهٔ داستانی بسیار مهم در باب «دید» و «نگرش» می‌آید. خوارزمشاه اسبی بهشتی‌گون دارد و شیفتهٔ اوست. اما وزیرش، عمادالملک، می‌خواهد این مهر را در دل شاه بخشکاند. پس با یک سخن، یک وسوسه، کار را تمام می‌کند. می‌گوید اسب بی‌نظیر است، «ولیک هست ناقص آن سر اندر پیکرش». می‌گوید سرش شبیه سر گاو است. همین یک جمله، این «لغز» یا کلام پیچاپیچ و فریبنده، کار خودش را می‌کند و آن اسب آسمانی را در چشم شاه خوار و بی‌مقدار می‌سازد.

مولانا اینجا دو نوع چشم را مقابل هم می‌گذارد: «چشم حال» و «چشم مآل». چشم حال، چشم ظاهربین است که در همین لحظه و همین دو گزیِ پیش پایش متوقف می‌شود. این چشمِ شاه است. او اسیر کلام فریبندهٔ وزیر شده و دیگر نمی‌تواند زیبایی اسب را ببیند. اما چشم مآل، چشم پایان‌نگر و دوراندیش است که پنجاه گز آن‌سوتر را می‌بیند. این چشم، چشمِ وزیرِ حیله‌گر است که نتیجه و پیامد سخن خود را می‌داند و از دور، تأثیر آن را محاسبه می‌کند.

اما مولانا از این مثال فراتر می‌رود. مسئله فقط مکر یک وزیر نیست؛ مسئلهٔ اصلی، تعریف عقل است. عقل در نگاه مولانا چیزی جز دوراندیشی نیست. عاقل کسی است که پایان‌نگر است، نه آخوربین. او فریب وعده‌های خوش و میوه‌های کالِ ابتدای راه را نمی‌خورد. او می‌داند که بسیاری از امور این جهان، به تعبیر خود مولانا، «جوز پوسیده» است؛ گردویی که ظاهرش فریبنده است اما مغزی ندارد. خردمند کسی است که این را «از دور می‌بیند» و دیگر نیازی به آزمودن و شکستن و ناامید شدن ندارد.

اوجِ این پایان‌نگری در چشم پیامبران است. مولانا می‌گوید «چشم مهتر چون به آخر بود جفت / پس بدان دیده جهان را جیفه گفت». چون چشم پیامبر به نهایت و آخرت دوخته شده بود، با همان دید بود که دنیا را «جیفه» یا مرداری دید که سگان بر آن جمع می‌شوند. این نگاه بدبینانه نیست؛ این نگاهی است که از منظری بسیار رفیع و دور به واقعیت نگریسته است.

پس این بیت یک اصل معرفت‌شناختی و اخلاقی را تعلیم می‌دهد. به ما هشدار می‌دهد که مبادا چشم خود را به دیگران وام دهیم، به‌خصوص به «خسان» که همچون کرکسان، ما را به سوی مردار می‌کشانند. داستان در نهایت به اینجا ختم می‌شود که تو چشم داری، پس با چشم خودت بنگر. و اگر نیازمند راهنمایی، عصاکشی را برنگزین که از خودت «کورتر» باشد. باید به دنبال دیده‌ای رفت که حقیقتاً پنجاه گز آن‌سوتر را می‌بیند، نه آنکه تو را در همان دو گزیِ پیش پایت زمین‌گیر کند.

نکات کلیدی

  • نگرش و ادراک ما بسیار شکننده است و می‌تواند با یک کلامِ جهت‌دار به‌کلی دگرگون شود.
  • عقل حقیقی، دوراندیشی و توانایی دیدن پیامدهای بلندمدت (مآل) است، نه فقط دیدن ظواهر لحظه‌ای (حال).
  • بسیاری از جاذبه‌های دنیوی در باطن تهی هستند؛ خردمند کسی است که این پوکی را از دور تشخیص می‌دهد.
  • بالاترین سطح بینش، نگاه پیامبرانه است که امور را از منظر غایت و نهایت می‌سنجد.
  • در امور معنوی، باید به بینش خود اعتماد کرد یا از راهنمایی پیروی کرد که حقیقتاً از ما بیناتر باشد، نه کورتر.

Sources: d6-s77 · 28:48:00 d6-s77 · 41:44:00 d6-s77 · 43:42:00

به زبانِ تو — ภาษาของคุณ · AI

บทสนทนา — ถามเกี่ยวกับบทกลอนนี้ — ตอบจากมัษนาวี พร้อมอ้างอิงทุกบทกลอน

บทสนทนาของคุณจะอยู่บนอุปกรณ์นี้ เว้นแต่คุณจะแบ่งปัน

สิ่งที่ผู้อ่านถาม

ยังไม่มีคำถามที่แบ่งปัน — คำถามของคุณอาจเป็นคำถามแรก