ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1072› เบท 2 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۰۷۲
- سردهم این دم توی می بیمحابا میخورم گر کسی آید برد دستار و کفشم برده گیر
G1072:2
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر·ور سپارم هر دمی جان دگر بسپرده گیر
- 2 سردهم این دم توی می بیمحابا میخورم·گر کسی آید برد دستار و کفشم برده گیر
- 3 گر بگوید هوشیاری زرق را پروردهای·با چنین برقی پیاپی زرق را پرورده گیر
- 4 جان من طغرای باقی دارد اندر دست خویش·صورتم امروز و فرداییست او را مرده گیر
- 5 از خدا دریا همیخواهی و مار خشکییی·چون تو ماهی نیستی دریا به دست آورده گیر
- 6 غوره افشاری و گویی من ریاضت میکنم·چونک میخواره نهای رو شیره افشرده گیر
- 7 صوفیان صاف را گویی که دُردی خوردهاند·صوفیان را صاف میدارد تو بستان درده گیر
- 8 هر شکوفه کز می ما نیست خندان بر درخت·گرچه او تازهست و خندان هم کنون پژمرده گیر
- 9 شمس تبریزی تو خورشیدی و از تو چاره نیست·چونک بیتو شب بوَد استارهها بشمرده گیر
ganjoor: sh1072 · public domain