ดีวานี ชัมส์ ฆะซัล 1072 เบท 4 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۰۷۲

  1. جان من طغرای باقی دارد اندر دست خویش صورتم امروز و فردایی‌ست او را مرده گیر

G1072:4

ภาษาของคุณ

ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:

คำอธิบายสำหรับเบทนี้

ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:

ฆะซัลฉบับเต็ม ↗

  1. 1 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر·ور سپارم هر دمی جان دگر بسپرده گیر
  2. 2 سردهم این دم توی می بی‌محابا می‌خورم·گر کسی آید برد دستار و کفشم برده گیر
  3. 3 گر بگوید هوشیاری زرق را پرورده‌ای·با چنین برقی پیاپی زرق را پرورده گیر
  4. 4 جان من طغرای باقی دارد اندر دست خویش·صورتم امروز و فردایی‌ست او را مرده گیر
  5. 5 از خدا دریا همی‌خواهی و مار خشکی‌یی·چون تو ماهی نیستی دریا به دست آورده گیر
  6. 6 غوره افشاری و گویی من ریاضت می‌کنم·چونک میخواره نه‌ای رو شیره افشرده گیر
  7. 7 صوفیان صاف را گویی که دُردی خورده‌اند·صوفیان را صاف می‌دارد تو بستان درده گیر
  8. 8 هر شکوفه کز می ما نیست خندان بر درخت·گرچه او تازه‌ست و خندان هم کنون پژمرده گیر
  9. 9 شمس تبریزی تو خورشیدی و از تو چاره نیست·چونک بی‌تو شب بوَد استاره‌ها بشمرده گیر

ganjoor: sh1072 · public domain