ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 1088› เบท 8 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۱۰۸۸
- چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر
G1088:8
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر·طبله کالبد آوردهام آخر بنگر
- 2 بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر·شانهها و شبهها و سره روغنها تر
- 3 شبه من غم تو روغن من مرهم تو·شانهام محرم آن زلف پر از فتنه و شر
- 4 از فراقت تلفم گشته خیالت علفم·که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر
- 5 من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم·ای مگسها شده از ذوق شکرهات شکر
- 6 پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا·تا ز سیمین بر او گردد کارم همه زر
- 7 چند گویی تو بجو یار وزو دست بشو·در دو عالم نبود یار مرا یار دگر
- 8 چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل·ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر
- 9 چون که در جان منی شسته به چشمان منی·شمس تبریز خداوند تو چونی به سفر
ganjoor: sh1088 · public domain