ดีวานี ชัมส์› ฆะซัล 2332› เบท 3 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →
ดีวานี ชัมส์ · غزل شمارهٔ ۲۳۳۲
- ای بیخبر از خویش که از عکس دل تو بر عارض جانها گل و گلزار دمیده
G2332:3
ภาษาของคุณ
ยังไม่มีความหมายในภาษาของคุณ — จะสร้างให้ทั้งฆะซัลในครั้งเดียว:
ai-draft · gemini-2.5-pro
คำอธิบายสำหรับเบทนี้
ยังไม่มีคำอธิบาย — เป็นการอ่านตีความเบทนี้ในบริบทของฆะซัล:
ฆะซัลฉบับเต็ม ↗
- 1 ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده·بگذاشته ما را تو و در خود نگریده
- 2 تو شرم نداری که تو را آینه ماییم·تو آینه ناقص کژشکل خریده
- 3 ای بیخبر از خویش که از عکس دل تو·بر عارض جانها گل و گلزار دمیده
- 4 صد روح غلام تو و هر دم چو کنیزک·آراسته خود را و به بازار دویده
- 5 بر چرخ ز شادی جمال تو عروسی است·ای همچو کمان جان تو در غصه خمیده
- 6 صد خرمن نعمت جهت پیشکش تو·وز بهر یکی دانه در این دام پریده
- 7 ای آنک شنیدی سخن عشق ببین عشق·کو حالت بشنیده و کو حالت دیده
- 8 در عشق همان کس که تو را دوش بیاراست·امشب تو به خلوتگه عشق آی جریده
- 9 چون صبر بود از شه شمس الحق تبریز·ای آب حیات ابد از شاه چشیده
ganjoor: sh2332 · public domain