อ่าน Daftar 1 ภาค 93 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مرده

พ่อค้าโยนนกแก้วออกจากกรงและนกแก้วที่ตายแล้วก็บินไป

  1. M1:1831 بعد از آنَش از قفس بیرون فکندطوطیَک پَرّید تا شاخ بلند
  2. M1:1832 طوطی مرده چنان پرواز کردکآفتاب شرق، تُرکی‌تاز کرد
  3. M1:1833 خواجه حیران گشت اندر کار مرغبی‌خبر، ناگه بدید اسرار مرغ
  4. M1:1834 روی بالا کرد و گفت ای عندلیباز بیانِ حالِ خودْ، مان دِه نصیب
  5. M1:1835 او چه کرد آنجا که تو آموختی‌؟ساختی مکری و ما را سوختی‌؟
  6. M1:1836 گفت طوطی کاو به فعلم پند دادکه رها کن لطف آواز و وَداد
  7. M1:1837 زان‌که آوازت ترا در بند کردخویشتن مُرده، پِیِ این پند کرد
  8. M1:1838 یعنی ای مطرب شده با عام و خاصمُرده شو چون من که تا یابی خلاص
  9. M1:1839 دانه باشی مرغکانت بَرچِنندغنچه باشی کودکانت بَرکَنند
  10. M1:1840 دانه پنهان کن به‌کلی دام شوغنچه پنهان کن گیاه بام شو
  11. M1:1841 هر که داد او حُسن خود را در مَزادصد قضای بد سوی او رو نهاد
  12. M1:1842 چَشم‌ها و خَشم‌ها و رَشک‌هابر سرش ریزد چو آب از مَشک‌ها
  13. M1:1843 دشمنان او را ز غیرت می‌درنددوستان هم روزگارش می‌بَرند
  14. M1:1844 آنک غافل بود از کشت و بهاراو چه داند قیمت این روزگار‌؟
  15. M1:1845 در پناه لطف حق باید گریختکاو هزاران لطف بر ارواح ریخت
  16. M1:1846 تا پناهی یابی آن‌گه چون پناه‌!آب و آتش، مَر ترا گردد سپاه
  17. M1:1847 نوح و موسی را نه دریا یار شد‌؟نه بر اعداشان به کین قَهّار شد‌؟
  18. M1:1848 آتش ابراهیم را نی قلعه بود‌؟تا برآوَرْد از دل نَمرود، دود‌؟
  19. M1:1849 کوه، یحیی را نه سوی خویش خوانْد‌؟قاصدانش را به زخم سنگ راند‌؟
  20. M1:1850 گفت "ای یحیی! بیا در من گریزتا پناهت باشم از شمشیرِ تیز"