อ่าน Daftar 6 ภาค 2 ← ก่อนหน้า · ถัดไป →

بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضل‌ترست و عزیزتر و شریف‌تر و مکرم‌تر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او

คำถามของผู้ถามเกี่ยวกับนกที่นั่งอยู่บนกำแพงเมือง ว่าหัวของมันดีกว่า มีเกียรติกว่า และสูงส่งกว่า หรือหางของมัน และนักเทศน์ตอบผู้ถามตามความเข้าใจของเขา

  1. M6:129 واعظی را گفت روزی سایلیکای تو منبر را سنی‌تر قایلی
  2. M6:130 یک سؤالستم بگو ای ذو لباباندرین مجلس سؤالم را جواب
  3. M6:131 بر سر بارو یکی مرغی نشستاز سر و از دم کدامینش بهست‌؟
  4. M6:132 گفت اگر رویش به شهر و دم به دهروی او از دم او می‌دان که به
  5. M6:133 ور سوی شهرست دم‌، رویش به دهخاک آن دم باش و از رویش بجه
  6. M6:134 مرغ با پر می‌پرد تا آشیانپر مردم همّت است ای مردمان
  7. M6:135 عاشقی که آلوده شد در خیر و شرخیر و شر منگر تو در همّت نگر
  8. M6:136 باز اگر باشد سپید و بی‌نظیرچونک صیدش موش باشد شد حقیر
  9. M6:137 ور بود جغدی و میل او به شاهاو سر بازست منگر در کلاه
  10. M6:138 آدمی بر قد یک طشت خمیربر فزود از آسمان و از اثیر
  11. M6:139 هیچ «کرمنا» شنید این آسمان‌؟که شنید این آدمی پر غمان
  12. M6:140 بر زمین و چرخ عرضه کرد کس‌؟خوبی و عقل و عبارات و هوس‌؟
  13. M6:141 جلوه کردی هیچ تو بر آسمان‌؟خوبی روی و اصابت در گمان‌؟
  14. M6:142 پیش صورت‌های حمام ای ولدعرضه کردی هیچ سیم‌اندام خود‌؟
  15. M6:143 بگذری زان نقش‌های هم‌چو حورجلوه آری با عجوز نیم‌کور
  16. M6:144 در عجوزه چیست که ایشان را نبود‌؟که ترا زان نقش‌ها با خود ربود‌؟
  17. M6:145 تو نگویی من بگویم در بیانعقل و حس و درک و تدبیرست و جان
  18. M6:146 در عجوزه جان آمیزش‌کنیستصورت گرمابه‌ها را روح نیست
  19. M6:147 صورت گرمابه گر جنبش کنددر زمان او از عجوزه بر کند
  20. M6:148 جان چه باشد با خبر از خیر و شرشاد با احسان و گریان از ضرر
  21. M6:149 چون سر و ماهیت جان مخبرستهر که او آگاه‌تر با جان‌ترست
  22. M6:150 روح را تاثیر آگاهی بودهر که را این بیش‌، اللهی بود
  23. M6:151 چون خبرها هست بیرون زین نهادباشد این جان‌ها در آن میدان جماد
  24. M6:152 جان اول مظهر درگاه شدجان جان خود مظهر الله شد
  25. M6:153 آن ملایک جمله عقل و جان بدندجان نو آمد که جسم آن بدند
  26. M6:154 از سعادت چون بر آن جان بر زدندهم‌چو تن آن روح را خادم شدند
  27. M6:155 آن بلیس از جان از آن سر برده بودیک نشد با جان که عضو مرده بود
  28. M6:156 چون نبودش آن فدای آن نشددست بشکسته مطیع جان نشد
  29. M6:157 جان نشد ناقص گر آن عضوش شکستکان بدست اوست تواند کرد هست
  30. M6:158 سر دیگر هست کو گوش دگرطوطیی کو مستعد آن شکر
  31. M6:159 طوطیان خاص را قندیست ژرفطوطیان عام از آن خور بسته طرف
  32. M6:160 کی چشد درویش صورت زان زکاتمعنیست آن نه فعولن فاعلات
  33. M6:161 از خر عیسی دریغش نیست قندلیک خر آمد به خلقت که پسند
  34. M6:162 قند خر را گر طرب انگیختیپیش خر قنطار شکر ریختی
  35. M6:163 معنی نختم علی افواههماین شناس اینست ره‌رو را مهم
  36. M6:164 تا ز راه خاتم پیغامبرانبوک بر خیزد ز لب ختم گران
  37. M6:165 ختم‌هایی که انبیا بگذاشتندآن به دین احمدی برداشتند
  38. M6:166 قفل‌های ناگشاده مانده بوداز کف انا فتحنا برگشود
  39. M6:167 او شفیع است این جهان و آن جهاناین جهان زی دین و آنجا زی جنان
  40. M6:168 این جهان گوید که تو رهشان نماوآن جهان گوید که تو مهشان نما
  41. M6:169 پیشه‌اش اندر ظهور و در کموناهد قومی انهم لا یعلمون
  42. M6:170 باز گشته از دم او هر دو بابدر دو عالم دعوت او مستجاب
  43. M6:171 بهر این خاتم شدست او که به جودمثل او نه بود و نه خواهند بود
  44. M6:172 چونک در صنعت برد استاد دستنه تو گویی ختم صنعت بر تو است
  45. M6:173 در گشاد ختم‌ها تو خاتمیدر جهان روح‌بخشان حاتمی
  46. M6:174 هست اشارات محمدالمرادکل گشاد اندر گشاد اندر گشاد
  47. M6:175 صد هزاران آفرین بر جان اوبر قدوم و دور فرزندان او
  48. M6:176 آن خلیفه‌زادگان مقبلشزاده‌اند از عنصر جان و دلش
  49. M6:177 گر ز بغداد و هری یا از ری‌اندبی‌مزاج آب و گل نسل وی‌اند
  50. M6:178 شاخ گل هر جا که روید هم گلستخم مل هر جا که جوشد هم ملست
  51. M6:179 گر ز مغرب بر زند خورشید سرعین خورشیدست نه چیز دگر
  52. M6:180 عیب‌چینان را ازین دم کور دارهم به ستّاری خود ای کردگار
  53. M6:181 گفت حق چشم خفاش بدخصالبسته‌ام من ز آفتاب بی‌مثال
  54. M6:182 از نظرهای خفاش کم و کاستانجم آن شمس نیز اندر خفاست