Magbasa Daftar 2 Seksyon 13 ← nakaraan · susunod →

بخش ۱۳ - تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام

Ang buong kuwento ng muling pagkabuhay ng mga buto sa panalangin ni Hesus (sumakanya nawa ang kapayapaan).

  1. M2:459 خواند عیسی نام حق بر استخواناز برای التماس آن جوان
  2. M2:460 حکم یزدان از پی آن خام مردصورت آن استخوان را زنده کرد
  3. M2:461 از میان بر جست یک شیر سیاهپنجه‌ای زد کرد نقشش را تباه
  4. M2:462 کله‌اش بر کند مغزش ریخت زودمغز جوزی کاندرو مغزی نبود
  5. M2:463 گر ورا مغزی بدی اشکستنشخود نبودی نقص الا بر تنش
  6. M2:464 گفت عیسی چون شتابش کوفتیگفت زان رو که تو زو آشوفتی
  7. M2:465 گفت عیسی چون نخوردی خون مردگفت در قسمت نبودم رزق خورد
  8. M2:466 ای بسا کس همچو آن شیر ژیانصید خود ناخورده رفته از جهان
  9. M2:467 قسمتش کاهی نه و حرصش چو کوهوجه نه و کرده تحصیل وجوه
  10. M2:468 ای میسر کرده بر ما در جهانسخره و بیگار ما را وا رهان
  11. M2:469 طعمه بنموده بما وان بوده شستآنچنان بنما بما آن را که هست
  12. M2:470 گفت آن شیر ای مسیحا این شکاربود خالص از برای اعتبار
  13. M2:471 گر مرا روزی بدی اندر جهانخود چه کارستی مرا با مردگان
  14. M2:472 این سزای آنک یابد آب صافهمچو خر در جو بمیزد از گزاف
  15. M2:473 گر بداند قیمت آن جوی خراو به جای پا نهد در جوی سر
  16. M2:474 او بیابد آنچنان پیغامبریمیر آبی زندگانی‌پروری
  17. M2:475 چون نمیرد پیش او کز امر کنای امیر آب ما را زنده کن
  18. M2:476 هین سگ نفس ترا زنده مخواهکو عدو جان تست از دیرگاه
  19. M2:477 خاک بر سر استخوانی را که آنمانع این سگ بود از صید جان
  20. M2:478 سگ نه‌ای بر استخوان چون عاشقیدیوچه‌وار از چه بر خون عاشقی
  21. M2:479 آن چه چشمست آن که بیناییش نیستز امتحانها جز که رسواییش نیست
  22. M2:480 سهو باشد ظنها را گاه گاهاین چه ظنست این که کور آمد ز راه
  23. M2:481 دیده آ بر دیگران نوحه‌گریمدتی بنشین و بر خود می‌گری
  24. M2:482 ز ابر گریان شاخ سبز و تر شودزانک شمع از گریه روشن‌تر شود
  25. M2:483 هر کجا نوحه کنند آنجا نشینزانک تو اولیتری اندر حنین
  26. M2:484 زانک ایشان در فراق فانی‌اندغافل از لعل بقای کانی‌اند
  27. M2:485 زانک بر دل نقش تقلیدست بندرو به آب چشم بندش را برند
  28. M2:486 زانک تقلید آفت هر نیکویستکَه بود تقلید اگر کوه قویست
  29. M2:487 گر ضریری لمترست و تیز خشمگوشت‌پاره‌ش دان چو او را نیست چشم
  30. M2:488 گر سخن گوید ز مو باریکترآن سرش را زان سخن نبود خبر
  31. M2:489 مستیی دارد ز گفت خود ولیکاز بَرِ وی تا به مَی راهیست نیک
  32. M2:490 همچو جویست او نه او آبی خوردآب ازو بر آب‌خوران بگذرد
  33. M2:491 آب در جو زان نمی‌گیرد قرارزانک آن جو نیست تشنه و آب‌خوار
  34. M2:492 همچو نایی نالهٔ زاری کندلیک بیگار خریداری کند
  35. M2:493 نوحه‌گر باشد مقلد در حدیثجز طمع نبود مراد آن خبیث
  36. M2:494 نوحه‌گر گوید حدیث سوزناکلیک کو سوز دل و دامان چاک
  37. M2:495 از محقق تا مقلد فرقهاستکین چو داوودست و آن دیگر صداست
  38. M2:496 منبع گفتار این سوزی بودوان مقلد کهنه‌آموزی بود
  39. M2:497 هین مشو غره بدان گفت حزینبار بر گاوست و بر گردون حنین
  40. M2:498 هم مقلد نیست محروم از ثوابنوحه‌گر را مزد باشد در حساب
  41. M2:499 کافر و مؤمن خدا گویند لیکدرمیان هر دو فرقی هست نیک
  42. M2:500 آن گدا گوید خدا از بهر نانمتقی گوید خدا از عین جان
  43. M2:501 گر بدانستی گدا از گفت خویشپیش چشم او نه کم ماندی نه بیش
  44. M2:502 سالها گوید خدا آن نان‌خواههمچو خر مصحف کشد از بهر کاه
  45. M2:503 گر به دل در تافتی گفت لبشذره ذره گشته بودی قالبش
  46. M2:504 نام دیوی ره برد در ساحریتو به نام حق پشیزی می‌بری