Oku Defter 6 Kuşun avcıyla, Hz. Mustafa'nın ümmetini nehyettiği 'İslam'da ruhbanlık yoktur' ruhbanlık ve anlamı üzerine münazarası Beyit 488

M6:488 — هر که با این قوم باشد راهبست / که کلوخ و سنگ او را صاحبست

هر که با این قوم باشد راهبستکه کلوخ و سنگ او را صاحبست
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:488

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر کس با این جماعت (افراد فرومایه و دنیوی) همنشین شود، در حقیقت راهب و گوشه‌نشین است، زیرا کلوخ و سنگ (افراد بی‌ارزش و بی‌روح) را به صاحب و یار خود بدل کرده است. معنا: این بیت، که از زبان صیادی ریاکار بیان می‌شود، مدعی است همنشینی با انسان‌های غافل و بی‌روح، نوعی رهبانیت و انزواطلبی ناخواسته است، چرا که این افراد چون کلوخ و سنگ بی‌اثر و حتی مضر هستند.

شرح

باید به این نکتهٔ مهم توجه کرد که این بیت از زبان صیادی بیان می‌شود که در داستان مولانا یک «دروغگو» و «راهب‌نما» است. او برای فریب مرغ و توجیه انزواطلبی و کناره‌گیری خود، چنین استدلالی را مطرح می‌کند. ادعای او این است که همنشینی با بعضی از مردم بدسرشت و بی‌روح، خود نوعی رهبانیت و کناره‌گیری ناخواسته از فضای انسانی است. از دیدگاه این صیاد فریبکار، «این قوم» کسانی هستند که «نان‌شان امنیت است»؛ یعنی تمامی همّ و غم و آرزوی‌شان تنها معطوف به شکم و امیال جسمانی‌ست. چنین افرادی از نظر او «حمار» صفت‌اند، «مرده‌خویان» و «کلوخ‌صفتان»؛ بی‌ثمر، بی‌خاصیت و حتی مضر. او در ادامهٔ استدلالش می‌گوید که حتی همنشینی با کلوخ و سنگ بی‌جان در انزوا، بهتر از همنشینی با این انسان‌نماهای سنگ‌صفت است، چرا که «خود کلوخ و سنگ کز آن ره نزد / زین کلوخان صد هزار آفت رسد». یعنی سنگ حقیقی لااقل به کسی آسیبی نمی‌رساند، اما این انسان‌های بی‌روح، «صد هزار آفت» به جان و دل آدمی وارد می‌کنند. این سخنانِ صیاد، نشان‌دهندهٔ نوعی نگاه بدبینانه به اجتماع و توجیهی کاذب برای کناره‌گیری است که مولانا، البته، آن را تأیید نمی‌کند. اتفاقاً مولانا در ادامهٔ داستان، از زبان مرغی که مخاطب این صیاد است، نشان می‌دهد که این «کلوخ‌صفتان» و «رهزنان» خود دلیل و ضرورت «جهاد» اجتماعی و مبارزه برای پاکسازی راه هدایت هستند. مرغ با اتخاذ سند از همین حرف صیاد، تأکید می‌کند که «پس جهاد آنگه بود / کین چنین رهزن میان ره بود». یعنی وجود همین افراد شرور در اجتماع، لزوم حضور فعال و مبارزهٔ شیرمردان را برای امن کردن راه نشان می‌دهد. لذا، آنچه صیاد برای توجیه انزوا می‌آورد، از منظر مولانا، خود حجتی برای حضور و تلاش در اجتماع است.

نکات کلیدی

  • این بیت از زبان یک شخصیت منفی و فریبکار (صیاد) بیان شده و نباید آن را دیدگاه اصلی مولانا تلقی کرد.
  • استدلال صیاد: همنشینی با انسان‌های فرومایه و صرفاً جسمانی، بدتر از انزواست، زیرا آنها زیان‌بارند.
  • مولانا این نوع انزواطلبی را مذموم می‌داند و از طریق مرغ نشان می‌دهد که وجود بدان، خود دلیلی برای حضور و جهاد اجتماعی است.
  • «کلوخ و سنگ» در اینجا نمادی از انسان‌های بی‌روح، بی‌اثر و مضر هستند که صرفاً در بند امیال دنیوی‌اند.

Sources: d6-s11 · 03:34:34 d6-s11 · 03:05:05 d6-s11 · 04:27:00

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.