Oku Defter 6 Bölüm 14 ← önceki · sonraki →

بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیه‌السلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام

Kuşun avcıyla, Hz. Mustafa'nın ümmetini nehyettiği 'İslam'da ruhbanlık yoktur' ruhbanlık ve anlamı üzerine münazarası

  1. M6:478 مرغ گفتش خواجه در خلوت مه‌ایستدین احمد را ترهب نیک نیست
  2. M6:479 از ترهب نهی کردست آن رسولبدعتی چون در گرفتی ای فضول
  3. M6:480 جمعه شرطست و جماعت در نمازامر معروف و ز منکر احتراز
  4. M6:481 رنج بدخویان کشیدن زیر صبرمنفعت دادن به خلقان هم‌چو ابر
  5. M6:482 خیر ناس آن ینفع الناس ای پدرگر نه سنگی چه حریفی با مدر
  6. M6:483 در میان امت مرحوم باشسنت احمد مهل محکوم باش
  7. M6:484 گفت عقل هر که را نبود رسوخپیش عاقل او چو سنگست و کلوخ
  8. M6:485 چون حمارست آنک نانش امنیتستصحبت او عین رهبانیتست
  9. M6:486 زانک غیر حق همه گردد رفاتکل آت بعد حین فهو آت
  10. M6:487 حکم او هم حکم قبلهٔ او بودمرده‌اش خوان چونک مرده‌جو بود
  11. M6:488 هر که با این قوم باشد راهبستکه کلوخ و سنگ او را صاحبست
  12. M6:489 خود کلوخ و سنگ کس را ره نزدزین کلوخان صد هزار آفت رسد
  13. M6:490 گفت مرغش پس جهاد آنگه بودکین چنین ره‌زن میان ره بود
  14. M6:491 از برای حفظ و یاری و نبردبر ره ناآمن آید شیرمرد
  15. M6:492 عرق مردی آنگهی پیدا شودکه مسافر همره اعدا شود
  16. M6:493 چون نبی سیف بودست آن رسولامت او صفدرانند و فحول
  17. M6:494 مصلحت در دین ما جنگ و شکوهمصلحت در دین عیسی غار و کوه
  18. M6:495 گفت آری گر بود یاری و زورتا به قوت بر زند بر شر و شور
  19. M6:496 چون نباشد قوتی پرهیز بهدر فرار لا یطاق آسان بجه
  20. M6:497 گفت صدق دل بباید کار راورنه یاران کم نیاید یار را
  21. M6:498 یار شو تا یار بینی بی‌عددزانک بی‌یاران بمانی بی‌مدد
  22. M6:499 دیو گرگست و تو هم‌چون یوسفیدامن یعقوب مگذار ای صفی
  23. M6:500 گرگ اغلب آنگهی گیرا بودکز رمه شیشک به خود تنها رود
  24. M6:501 آنک سنت یا جماعت ترک کرددر چنین مسبع نه خون خویش خورد
  25. M6:502 هست سنت ره جماعت چون رفیقبی‌ره و بی‌یار افتی در مضیق
  26. M6:503 همرهی نه کو بود خصم خردفرصتی جوید که جامهٔ تو برد
  27. M6:504 می‌رود با تو که یابد عقبه‌ایکه تواند کردت آنجا نهبه‌ای
  28. M6:505 یا بود اشتردلی چون دید ترسگوید او بهر رجوع از راه درس
  29. M6:506 یار را ترسان کند ز اشتردلیاین چنین همره عدو دان نه ولی
  30. M6:507 راه جان‌بازیست و در هر غیشه‌ایآفتی در دفع هر جان‌ شیشه‌ای
  31. M6:508 راه دین زان رو پر از شور و شرستکه نه راه هر مخنث گوهرست
  32. M6:509 در ره این ترس امتحانهای نفوسهم‌چو پرویزن به تمییز سبوس
  33. M6:510 راه چه بود پر نشان پایهایار چه بود نردبان رایها
  34. M6:511 گیرم آن گرگت نیابد ز احتیاطبی ز جمعیت نیابی آن نشاط
  35. M6:512 آنک تنها در رهی او خوش رودبا رفیقان سیر او صدتو شود
  36. M6:513 با غلیظی خر ز یاران ای فقیردر نشاط آید شود قوت‌پذیر
  37. M6:514 هر خری کز کاروان تنها رودبر وی آن راه از تعب صدتو شود
  38. M6:515 چند سیخ و چند چوب افزون خوردتا که تنها آن بیابان را برد
  39. M6:516 مر ترا می‌گوید آن خر خوش شنوگر نه‌ای خر هم‌چنین تنها مرو
  40. M6:517 آنک تنها خوش رود اندر رصدبا رفیقان بی‌گمان خوشتر رود
  41. M6:518 هر نبیی اندرین راه درستمعجزه بنمود و همراهان بجست
  42. M6:519 گر نباشد یاری دیوارهاکی برآید خانه و انبارها
  43. M6:520 هر یکی دیوار اگر باشد جداسقف چون باشد معلق در هوا
  44. M6:521 گر نباشد یاری حبر و قلمکی فتد بر روی کاغذها رقم
  45. M6:522 این حصیری که کسی می‌گستردگر نپیوندد به هم بادش برد
  46. M6:523 حق ز هر جنسی چو زوجین آفریدپس نتایج شد ز جمعیت پدید
  47. M6:524 او بگفت و او بگفت از اهتزازبحثشان شد اندرین معنی دراز
  48. M6:525 مثنوی را چابک و دلخواه کنماجرا را موجز و کوتاه کن
  49. M6:526 بعد از آن گفتش که گندم آن کیستگفت امانت از یتیم بی وصیست
  50. M6:527 مال ایتام است امانت پیش منزانک پندارند ما را مؤتمن
  51. M6:528 گفت من مضطرم و مجروح‌حالهست مردار این زمان بر من حلال
  52. M6:529 هین به دستوری ازین گندم خورمای امین و پارسا و محترم
  53. M6:530 گفت مفتی ضرورت هم تویبی‌ضرورت گر خوری مجرم شوی
  54. M6:531 ور ضرورت هست هم پرهیز بهور خوری باری ضمان آن بده
  55. M6:532 مرغ پس در خود فرو رفت آن زمانتوسنش سر بستد از جذب عنان
  56. M6:533 چون بخورد آن گندم اندر فخ بماندچند او یاسین و الانعام خواند
  57. M6:534 بعد در ماندن چه افسوس و چه آهپیش از آن بایست این دود سیاه
  58. M6:535 آن زمان که حرص جنبید و هوسآن زمان می‌گو کای فریادرس
  59. M6:536 کان زمان پیش از خرابی بصره استبوک بصره وا رهد هم زان شکست
  60. M6:537 ابک لی یا باکیی یا ثاکلیقبل هدم البصرة و الموصلی
  61. M6:538 نح علی قبل موتی واغتفرلا تنح لی بعد موتی واصطبر
  62. M6:539 ابک لی قبل ثبوری فی‌النویبعد طوفان النوی خل البکا
  63. M6:540 آن زمان که دیو می‌شد راه‌زنآن زمان بایست یاسین خواندن
  64. M6:541 پیش از آنک اشکسته گردد کاروانآن زمان چوبک بزن ای پاسبان