Dîvân-ı Şems Gazel 1314 Beyit 4 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۳۱۴

  1. بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک

G1314:4

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک·شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک
  2. 2 دهان بر می‌نهاد او دست یعنی دم مزن خامش·و می‌فرمود چشم او درآ در کار پنهانک
  3. 3 چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم·همی‌دزدیدم آن گل‌ها از آن گلزار پنهانک
  4. 4 بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری·برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک
  5. 5 بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب·مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
  6. 6 از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش·نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک
  7. 7 بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان·از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک
  8. 8 که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری·ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک
  9. 9 مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی·کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک

ganjoor: sh1314 · public domain