Dîvân-ı Şems› Gazel 1314› Beyit 5 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۳۱۴
- بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
G1314:5
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک·شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک
- 2 دهان بر مینهاد او دست یعنی دم مزن خامش·و میفرمود چشم او درآ در کار پنهانک
- 3 چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم·همیدزدیدم آن گلها از آن گلزار پنهانک
- 4 بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری·برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک
- 5 بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب·مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک
- 6 از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش·نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک
- 7 بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان·از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک
- 8 که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری·ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک
- 9 مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی·کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک
ganjoor: sh1314 · public domain