Oku› Defter 4› Bölüm 54 ← önceki · sonraki →
بخش ۵۴ - تفسیر یا ایها المزمل
“Ey örtüsüne bürünen!” ayetinin tefsiri
- M4:1450 خواند مزمل نبی را زین سببکه برون آ از گلیم ای بوالهرب ❋
- M4:1451 سر مکش اندر گلیم و رو مپوشکه جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
- M4:1452 هین مشو پنهان ز ننگ مدعیکه تو داری شمع وحی شعشعی
- M4:1453 هین قم اللیل که شمعی ای همامشمع اندر شب بود اندر قیام ❋
- M4:1454 بیفروغت روز روشن هم شبستبیپناهت شیر اسیرِ ارنبست
- M4:1455 باش کشتیبان درین بحر صفاکه تو نوح ثانییی ای مصطفی ❋
- M4:1456 رهشناسی میبباید با لُبابهر رهی را خاصه اندر راه آب
- M4:1457 خیز بنگر کاروانِ رهزدههر طرف غولیست کشتیبان شده ❋
- M4:1458 خضر وقتی، غوث هر کشتی تویهمچو روحالله مکن تنها روی ❋
- M4:1459 پیش این جمعی چو شمع آسمانانقطاع و خلوت آری را بمان
- M4:1460 وقت خلوت نیست اندر جمع آیای هدی چون کوه قاف و تو همای
- M4:1461 بدر بر صدر فلک شد شب روانسیر را نگذارد از بانگ سگان
- M4:1462 طاعنان همچون سگان بر بدر توبانگ میدارند سوی صدر تو
- M4:1463 این سگان کرند از امر انصتوااز سفَه وعوعکنان بر بدر تو
- M4:1464 هین بمگذار ای شفا رنجور راتو ز خشم کر عصای کور را
- M4:1465 نه تو گفتی قاید اعمی به راه؟صد ثواب و اجر یابد از اله؟
- M4:1466 هر که او چل گام کوری را کشد؟گشت آمرزیده و یابد رَشَد؟
- M4:1467 پس بکش تو زین جهان بیقرارجوق کوران را قطار اندر قطار
- M4:1468 کار هادی این بوَد تو هادیییماتم آخر زمان را شادییی
- M4:1469 هین روان کن ای امام المتقیناین خیالاندیشگان را تا یقین ❋
- M4:1470 هر که در مکر تو دارد دل گروگردنش را من زنم، تو شاد رو
- M4:1471 بر سر کوریش کوریها نهماو شکر پندارد و زهرش دهم
- M4:1472 عقلها از نور من افروختندمکرها از مکر من آموختند
- M4:1473 چیست خود آلاجق آن ترکمان؟!پیش پای نره پیلان جهان؟
- M4:1474 آن چراغ او به پیش صرصرمخود چه باشد ای مهین پیغامبرم؟
- M4:1475 خیز در دم تو به صور سهمناکتا هزاران مرده بر روید ز خاک
- M4:1476 چون تو اسرافیل وقتی راست خیزرستخیزی ساز پیش از رستخیز ❋
- M4:1477 هر که گوید «کو قیامت؟» ای صنمخویش بنما که قیامت نک منم ❋
- M4:1478 در نگر ای سایل محنتزدهزین قیامت صد جهان افزون شده
- M4:1479 ور نباشد اهل این ذکر و قنوتپس جواب الاحمق ای سلطان سکوت
- M4:1480 ز آسمانِ حق سکوت آید جوابچون بود جانا دعا نامستجاب
- M4:1481 ای دریغا وقت خرمنگاه شدلیک روز از بخت ما بیگاه شد
- M4:1482 وقت تنگست و فراخی این کلامتنگ میآید بر او عمر دوام
- M4:1483 نیزهبازی اندرین کوههای تنگنیزهبازان را همیآرد به تنگ ❋
- M4:1484 وقت تنگ و خاطر و فهم عوامتنگتر صد ره ز وقت است ای غلام
- M4:1485 چون جواب احمق آمد خامشیاین درازی در سخن چون میکشی
- M4:1486 از کمال رحمت و موج کرممیدهد هر شوره را باران و نم