Oku› Defter 6› Bölüm 16 ← önceki · sonraki →
بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را
Kuşun, tuzağa düşmesini zâhidin eylemine, hilesine ve hilekârlığına havale etmesi ve zâhidin kuşa cevap vermesi
- M6:557 گفت آن مرغ این سزای او بودکه فسون زاهدان را بشنود
- M6:558 گفت زاهد نه سزای آن نشافکو خورد مال یتیمان از گزاف
- M6:559 بعد از آن نوحهگری آغاز کردکه فخ و صیاد لرزان شد ز درد ❋
- M6:560 کز تناقضهای دل پشتم شکستبر سرم جانا بیا میمال دست ❋
- M6:561 زیر دست تو سرم را راحتیستدست تو در شکربخشی آیتیست ❋
- M6:562 سایهٔ خود از سر من برمداربیقرارم بیقرارم بیقرار ❋
- M6:563 خوابها بیزار شد از چشم مندر غمت ای رشک سرو و یاسمن ❋
- M6:564 گر نیم لایق چه باشد گر دمیناسزایی را بپرسی در غمی ❋
- M6:565 مر عدم را خود چه استحقاق بودکه برو لطفت چنین درها گشود ❋
- M6:566 خاک گرگین را کرم آسیب کردده گهر از نور حس در جیب کرد ❋
- M6:567 پنج حس ظاهر و پنج نهانکه بشر شد نطفهٔ مرده از آن ❋
- M6:568 توبه بی توفیقت ای نور بلندچیست جز بر ریش توبه ریشخند ❋
- M6:569 سبلتان توبه یک یک بر کنیتوبه سایهست و تو ماه روشنی ❋
- M6:570 ای ز تو ویران دکان و منزلمچون ننالم چون بیفشاری دلم ❋
- M6:571 چون گریزم زانک بی تو زنده نیستبی خداوندیت بود بنده نیست ❋
- M6:572 جان من بستان تو ای جان را اصولزانک بیتو گشتهام از جان ملول ❋
- M6:573 عاشقم من بر فن دیوانگیسیرم از فرهنگی و فرزانگی ❋
- M6:574 چون بدرد شرم گویم راز فاشچند ازین صبر و زحیر و ارتعاش ❋
- M6:575 در حیا پنهان شدم همچون سجافناگهان بجهم ازین زیر لحاف ❋
- M6:576 ای رفیقان راهها را بست یارآهوی لنگیم و او شیر شکار ❋
- M6:577 جز که تسلیم و رضا کو چارهایدر کف شیر نری خونخوارهای ❋
- M6:578 او ندارد خواب و خور چون آفتابروحها را میکند بیخورد و خواب ❋
- M6:579 که بیا من باش یا همخوی منتا ببینی در تجلی روی من ❋
- M6:580 ور ندیدی چون چنین شیدا شدیخاک بودی طالب احیا شدی ❋
- M6:581 گر ز بیسویت ندادست او علفچشم جانت چون بماندست آن طرف ❋
- M6:582 گربه بر سوراخ زان شد معتکفکه از آن سوراخ او شد معتلف ❋
- M6:583 گربهٔ دیگر همیگردد به بامکز شکار مرغ یابید او طعام ❋
- M6:584 آن یکی را قبله شد جولاهگیوآن یکی حارس برای جامگی ❋
- M6:585 وان یکی بیکار و رو در لامکانکه از آن سو دادیش تو قوت جان ❋
- M6:586 کار او دارد که حق را شد مریدبهر کار او ز هر کاری برید ❋
- M6:587 دیگران چون کودکان این روز چندتا شب ترحال بازی میکنند ❋
- M6:588 خوابناکی کو ز یقظت میجهددایهٔ وسواس عشوهش میدهد ❋
- M6:589 رو بخسپ ای جان که نگذاریم ماکه کسی از خواب بجهاند ترا ❋
- M6:590 هم تو خود را بر کنی از بیخ خوابهمچو تشنه که شنود او بانگ آب ❋
- M6:591 بانگ آبم من به گوش تشنگانهمچو باران میرسم از آسمان ❋
- M6:592 بر جه ای عاشق برآور اضطراببانگ آب و تشنه و آنگاه خواب ❋