Читати Daftar 6 Чудо Худа (мир йому) у порятунку вірних його громади під час бурі Бейт 2203

M6:2203 — پس حقیقت بر همه حاکم کسیست / که قریبست او اگر محسوس نیست

پس حقیقت بر همه حاکم کسیستکه قریبست او اگر محسوس نیست
✦ Відобразити цей бейт мовою Українська

M6:2203

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — з його записаних лекцій по Маснаві

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس حقیقت این است که فرمانروای همه، کسی‌ست که هرچند محسوس نیست، اما بسیار نزدیک است. معنا: این بیت بیان می‌دارد که حقیقتِ حاکم بر هستی، موجودی است نادیدنی اما بسیار نزدیک به ما، که ادراک او نیازمند حواسی فراتر از حواس ظاهری‌مان است.

شرح

همان‌طور که پیش‌تر گفتم، مثنوی بر ستون ترس بنا شده است؛ ترس از مرگ، ترس از بیماری، ترس از فقر، و هزاران ترس دیگر که چرخ زندگی را به گردش درمی‌آورند. اما مولانا در این بیت یک قدم فراتر می‌نهد و سرچشمهٔ این ترس‌ها و تمام حوادث عالم را به موجودی نامحسوس ارجاع می‌دهد.

من می‌گویم: حقیقت این است که حاکم واقعی بر همهٔ امور، موجودی است که گرچه با حواس این‌جهانی‌مان قابل ادراک نیست، اما همواره قریب و نزدیک است. او علت قریب و مباشر همهٔ پدیده‌هاست، از جمله ترسی که نظام عالم را برپا می‌دارد. هستی او از طریق حواس ظاهری این «خانه»، یعنی جهان طبیعت، درک نمی‌شود.

مولانا خود به روشنی این تمایز را بیان می‌کند که ما دو دسته حس داریم: «پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ باشد، این چو مس». پس حسی که حق بر آن مظهر و آشکار است، حواس این جهان نیست، بلکه حسی دیگر است، حواس باطنی و غیب‌بین. اگر حیوانات هم می‌توانستند با حواس ظاهری خود آن حقایق را ببینند، آنگاه «با یزید وقت بودی گاو و خر»؛ اما حقیقت این است که حیوان، تنها ادراک محسوسات را دارد و از درک غیبی عاجز است. اینجاست که ارزش حواس باطنی و لطیف انسانی روشن می‌شود.

اما در ادامهٔ این سخن باید نقدی هم بر سخن خود مولانا بیاورم. او پیش‌تر فرمود: «هیچ ترسنده نترسد خود ز خود». این سخنی است که شاید نیاز به بازنگری داشته باشد. آیا آدمی هرگز از خودش نمی‌ترسد؟ آیا از خودش ملول نمی‌شود؟ مگر نه آن است که وجود ما چندلایه است؟ مولانا خود در جای دیگر می‌فرماید: «تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق / بلکه گردونی و دریای عمیق». ما دریایی عمیقیم، متشکل از لایه‌ها و ابعاد گوناگون. در چنین بافتاری، چگونه ممکن است که بخشی از وجود آدمی از بخش دیگرش بیمناک نشود؟ چگونه ممکن است فکری که از خود ماست، ما را به هراس نیفکند؟

بله، حق با مولاناست که منشأ اصلی ترس، چیزی «غیر» از خود است. او معتقد است که نیروهایی از بیرون در ما رخنه می‌کنند و اندیشه‌ها و ترس‌ها را در ما پدید می‌آورند؛ از این روست که می‌گوید ما هرگز تنها نیستیم و هیچ‌گاه از خودمان «فارغ» نیستیم. اما حتی اگر آن ترس از عوامل بیرونی، نظیر شیر یا بیماری باشد، او باز هم آن را ناشی از یک موجود نامحسوس می‌داند که ترس را در ما القا می‌کند. این موجود نامحسوس، همان حاکم قریب است که کارکردش در نهایت به حفظ بقای نظام عالم می‌انجامد. پس این ترس‌ها اسباب خفیه‌ای دارند که حواس ظاهری ما از درک آن عاجزند و برای دیدن سرچشمهٔ اصلی آن، نیازمند حسی دیگر و باطنی هستیم. اینجاست که جایگاه «ولی‌الاولیا» و «حبیب» برای درمان بیماری‌های حواس باطنی برجسته می‌شود.

نکات کلیدی

  • حاکم حقیقی بر تمام هستی، موجودی است قریب و نزدیک، اما نامحسوس با حواس ظاهری ما.
  • درک این حاکم نیازمند حواس باطنی (که مولانا آن را به زر سرخ تشبیه می‌کند) است، نه حواس حیوانی (که به مس می‌ماند).
  • مولانا منشأ نهایی تمام ترس‌ها را به این حاکم نامحسوس ارجاع می‌دهد که برای بقای نظام عالم کار می‌کند.
  • برخلاف سخن اولیهٔ مولانا، انسان از خود نیز می‌تواند بترسد، زیرا وجود او چندلایه است و بخشی از او از بخشی دیگر بیمناک می‌شود.
  • این بینش مولانا، تأکیدی بر حضور دائمی و فعال خداوند در تمام جزئیات هستی است، نه خدایی که غایب یا دور باشد.

Sources: d6-s50 · 00:05:57 d6-s50 · 00:06:45 d6-s50 · 00:06:54 d6-s51 · 00:11:00

به زبانِ تو — Вашою мовою · AI

Обговорення — Запитайте про цей бейт — відповіді з «Маснаві», кожен вірш цитується

Ваша розмова залишається на цьому пристрої, доки ви нею не поділитеся.

Про що питали читачі

Ще ніхто не ділився запитаннями — ваше може бути першим.