پڑھیے دفتر ۵ اس درویش کی حکایت جس نے ہری میں عمید خراسان کے آراستہ غلاموں کو دیکھا جو تازی گھوڑوں پر، زربفت قباء پہنے اور مرصع ٹوپیاں اوڑھے ہوئے تھے، وغیرہ۔ اس نے پوچھا کہ یہ کون سے امیر اور کون سے بادشاہ ہیں؟ اسے بتایا گیا کہ یہ امیر نہیں ہیں، یہ عمید خراسان کے غلام ہیں۔ اس نے آسمان کی طرف منہ کیا اور کہا: اے خدا، عمید سے غلام پرورشی سیکھ۔ وہاں مستوفی کو عمید کہتے ہیں۔ بیت ۳۱۹۰

M5:3190 — تا کنی مر غیر را حبر و سنی / خویش را بدخو و خالی می‌کنی

تا کنی مر غیر را حبر و سنیخویش را بدخو و خالی می‌کنی
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M5:3190

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی

شرح

جلسهٔ 18 — [55:03:00] بلبل از فیض گل آموخت سخن

درسته؟ بلبل در اثر عاشقی نسبت به گل نطقش باز شده. خیلی این مهمه. نطق آدمی رو باز می‌کنه و حرف یاد آدم می‌ده. چشمش رو بینا می‌کنه. فوق‌العاده مهم است این. خب این مولوی رو ما می‌شناسیم قبل از دیدار با شمس. حداکثر یه فیه ما فیه چیزی می‌گفت. ببینید بعد از اون دیدار و اون عاشقی نطقش چه جوری باز شده. نسخه‌ش چه جوری باز شده. خود مولوی ملامت می‌کنه معلمینی رو که می‌گه با شاگرداشون یه شب فاصله دارن. امشب مطالعه می‌کنه، فردا دو تا کلام بیشتر بلده از شاگردا. همونم یاد اونا می‌ده، دوباره خالی می‌شه. دوباره شب بعد بیاد بشینه، دوباره یه چهار تا صفحه کتاب دیگه بخونه، پس‌فردا بره. می‌گه:

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.