پڑھیے دفتر ۶ یوسف صدیق صلوات اللہ علیہ کا کئی سال تک قید میں ماخوذ رہنا اللہ کے علاوہ کسی اور سے مدد مانگنے کی وجہ سے اور اذکرنی عند ربک کہنا اپنے بیان کے ساتھ بیت ۳۴۹۶

M6:3496 — روح را در غیب خود اشکنجه‌هاست / لیک تا نجهی شکنجه در خفاست

روح را در غیب خود اشکنجه‌هاستلیک تا نجهی شکنجه در خفاست
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:3496

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: روح در عالم غیبِ خود، شکنجه‌ها و رنج‌هایی دارد؛ اما تا از این حال برنجهی و جهشی نکنی، این شکنجه پنهان می‌ماند. معنا: روح در باطن و حقیقت خود رنج‌هایی عمیق را تجربه می‌کند، اما انسان تا از عالم غفلت و تعلقات دنیوی رها نشود، از وجود و شدت این رنج‌ها بی‌خبر است و آن را احساس نمی‌کند.

شرح

این بیت یکی از گزاره‌های بنیادین مولانا در باب طبیعت روح و واقعیت هستی ماست. روح، آن‌گونه که مولانا می‌بیند، در غیب خود، یعنی در هستی حقیقی و فرامادی‌اش، دچار «اشکنجه‌ها» و رنج‌هایی است. این رنج‌ها، شکنجه‌های اصیل جدایی و غربت از اصل خویش‌اند که از همان لحظه جدایی از «نیستان» در روح جای گرفته‌اند. اما چرا این شکنجه‌ها همیشه آشکار نیستند؟ مولانا پاسخ می‌دهد: «لیک تا نجهی شکنجه در خفاست.»

«نجهی» یعنی از این وضعیت مادی، از این جهان فانی، یا حتی از این حالت غفلت و بی‌حسی، جهشی نکنی و رها نشوی. ما غالباً در رنج‌های خود زاده می‌شویم و به آن‌ها عادت می‌کنیم، همانند کسی که در چاهی عمیق به دنیا آمده و لذت دشت‌های سرسبز را نشناخته است. برای چنین کسی، رنج چاه اصلاً رنج به حساب نمی‌آید، بلکه واقعیت زندگی‌اش است. مولانا می‌گوید «آن که در چه زاد و در آب سیاه / او چه داند لطف دشت و رنج چاه.»

درواقع، روح در زندانی از هوا و هوس و تعلقات دنیوی گرفتار است، و این زندان همچون یک «دستکش مقاوم» عمل می‌کند که ما را از سوزش حقیقت آتش باطن حفظ می‌کند. ما «بی‌حس» شده‌ایم. آتش شکنجه‌ها زیر این دستکش پنهان است و تا زمانی که این دستکش غفلت و عادت را از دست برنکشیم، سوزش آن را حس نخواهیم کرد. این همان نکته‌سنجی عمیق مولاناست که می‌گوید: «چون رهیدی بینی اشکنجه و دمار / زان که ضد از ضد گردد آشکار.» یعنی تنها وقتی از این حالت رها شوی و طعم ضد آن را بچشی، حقیقت رنج‌های پیشین برایت آشکار می‌شود.

این شکنجه‌ها، مجازاتی از بیرون نیستند، بلکه بخشی از ساختار درونی روح جداافتاده‌اند. وجود جهنم و بهشت نیز همین‌گونه است: «وقودها الناس و الحجاره»؛ هیزم جهنم خود آدمیان‌اند. ما با هواها و هوس‌هایمان جهنم را می‌سازیم و با نیکی‌هایمان بهشت را. شکنجه‌های روح نیز، محصول همین ساخت‌وسازهای درونی و بیرونی ماست که ما را از حقیقت وجودمان دور کرده است. رها کردن «هوا» و امیال باطل، خود همان «حبل‌الله» است که ما را از این زندان غفلت بیرون می‌کشد و اجازه می‌دهد تا شکنجه‌های پنهان روح آشکار شوند و با ادراک آنها، راه رهایی حقیقی گشوده گردد. این رهایی، نه تنها بهشت را برای ما می‌گشاید، بلکه چشمه‌های «تسنیم» و «سلسبیل» بهشت را نیز جاری می‌سازد.

نکات کلیدی

  • رنج پنهان روح: روح در باطن خود شکنجه‌هایی ذاتی دارد که در حالت عادی پنهان‌اند.
  • رهایی از بی‌حسی: تا از غفلت و تعلقات دنیوی «نجهیم»، رنج‌های عمیق روح احساس نمی‌شوند.
  • آشکار شدن ضد: ادراک رنج و شکنجه‌ها وقتی حاصل می‌شود که با امر متضاد آن، یعنی رهایی و آگاهی، روبه‌رو شویم.
  • زندان هوی‌وهوس: هوی‌وهوس‌ها چون دیواری روح را محصور می‌کنند و آن را نسبت به رنج‌هایش بی‌حس می‌سازند.
  • «حبل‌الله» و نجات: رها کردن هوی‌وهوس‌ها همان «ریسمان الهی» است که انسان را از این زندان غفلت بیرون می‌کشد.

Sources: d6-s77 · 52:45 d6-s77 · 29:24

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.