پڑھیے دفتر ۶ اس شکاری کی حکایت جو خود کو گھاس میں لپیٹے ہوئے تھا اور پھولوں کا گلدستہ ٹوپی کی طرح سر پر رکھا ہوا تھا تاکہ پرندے اسے گھاس سمجھیں، اور وہ چالاک پرندہ تھوڑی سی بو سونگھ گیا کہ یہ آدمی ہے کیونکہ میں نے اس شکل میں گھاس نہیں دیکھی، لیکن پوری طرح بو نہ سونگھ پایا، اس کے فریب میں آ گیا کیونکہ پہلی ادراک میں اسے کوئی قاطع دلیل نہیں تھی، دوسری ادراک کی چالاکی میں اسے قاطع دلیل تھی اور وہ حرص و طمع ہے خاص طور پر شدید ضرورت اور فقر کی صورت میں، نبی صلی اللہ علیہ وسلم نے فرمایا کہ کاد الفقر أن یکون کفراً (قریب ہے کہ فقر کفر ہو جائے) بیت ۴۴۶

M6:446 — ای بزربفت و کمر آموخته / آخرستت جامهٔ نادوخته

ای بزربفت و کمر آموختهآخرستت جامهٔ نادوخته
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:446

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای کسی که به جامه‌ی زربفت و کمر زرین خو گرفته‌ای، سرانجام جامه‌ای نادوخته (کفن) در انتظارت است. معنا: این بیت خطاب به آنان است که غرق در تجملات و ظواهر دنیوی‌اند، و به آن‌ها یادآوری می‌کند که پایان همه‌ی این‌ها، کفنی ساده و بی‌دوخت است، که نشانه‌ی بی‌اعتباری و ناپایداری دنیا و تعلقات آن است.

شرح

این بیت در بستر داستانی عمیق‌تر از مثنوی جای گرفته است که در آن، مولانا به نقد ریا و ظاهرپرستی می‌پردازد. حکایتِ صیادی که خود را در برگ و گیاه می‌پیچد و به دروغ ادعای زهد و انقطاع از دنیا می‌کند تا مرغان را فریب دهد، زمینه‌ی اصلی این پاره‌گفتار است. مولانا در اینجا رشته‌ی کلام صیاد را پی می‌گیرد، اما نه برای تأیید، بلکه برای استخراج یک حقیقت عریان:

این خطاب مستقیم به انسانِ غرق در زینت‌های دنیوی است. «ای بزربفت و کمر آموخته» یعنی ای کسی که به جامه‌های گران‌بها، فاخر و زربفت عادت کرده‌ای و به کمربندهای آراسته خو گرفته‌ای. در برابر این همه تجمل و دلبستگی به ظاهر، مولانا با قاطعیتی بی‌بدیل، واقعیت مرگ را پیش چشم می‌آورد: «آخرستت جامهٔ نادوخته». این «جامهٔ نادوخته» چیزی جز کفن نیست؛ لباس ساده و بی‌نقشی که سرانجام بر قامت هر انسانی پوشانده خواهد شد، فارغ از جاه و مقام و دارایی.

من بارها تأکید کرده‌ام که مولانا ناقد بصیر تصوف زمانه‌ی خود بود، به‌خصوص تصوف خانقاهی و آنچه فقر لقمه می‌نامید. او میان «فقر لقمه» (فقر ظاهری و گدایی‌گرایانه) و «فقر حق» (بی‌نیازی حقیقی از دنیا به خاطر غنای درونی و حق‌گرایی) تمایز قائل بود. این بیت نیز از همین منظر خواندنی است. صیاد با ادعای زهد، خود را از دنیا رسته نشان می‌دهد، اما مولانا با این بیت به مخاطبش، که ممکن است هم آن صیاد فریبکار و هم هر دل‌بسته‌ی دنیایی باشد، یادآور می‌شود که این ظواهر فانی‌اند. این نه یک نصیحت زاهدانه به معنای تحقیر دنیا، بلکه یک بیدارباش عرفانی است که ریشه‌های تعلق را خشکانده و نگاه را به واقعیت بنیادین هستی می‌گرداند.

پس از این بیت، مولانا گام را فراتر می‌نهد و به ریشه‌های وجودی انسان می‌پردازد. او یادآور می‌شود که «جد و خویشانمان قدیمی چار طبع» یعنی ریشه‌های اصلی جسم ما، چهار عنصر آب و خاک و باد و آتش‌اند و ما سرانجام به همین اصل بازخواهیم گشت. اما دل بستن به «یارکان پنج‌روزه» و «خویشان آریتی» (دوستان عاریتی و بی‌وفا) که همان تعلقات دنیوی‌اند، غفلت از اصل خویش است. روح از عالم عقول و نفوس به جان انسان «نامه» می‌فرستد که «ای بی‌وفا، یارکان پنج‌روزه یافتی، رو ز یاران کهن برتافتی؟» این پیامی است از وطن اصلی روح که انسان را به یاد خویشتن و سرمنشأ الهی‌اش می‌اندازد.

اینجاست که مولانا تمثیل کودک بازیگوش را به کار می‌گیرد: «کودکان گرچه که در بازی خوشند / شب کشانشان سوی خانه می‌کشند». جان انسان، مانند کودکی است که در کوچه (این جهان مادی) سرگرم بازی است و لباس‌هایش را از یاد می‌برد. اگر شب فرا رسد (زمان مرگ)، این کودک «برهنه» و بی‌جامه‌ (یعنی از آمادگی‌های معنوی تهی) به خانه بازخواهد گشت و با شرمساری و ترس مواجه خواهد شد. لذا، دعوت مولانا صریح و روشن است: «پیش از آنکه شب شود جامه بجو / روز را ضایع مکن در گفتگو». یعنی پیش از فرارسیدن مرگ، به فکر لباس معنوی خود باش و فرصت حیات را در غفلت و بطالت از دست مده. این بیت و ادامه آن، دعوت به خودشناسی، بازگشت به اصل خویش و آمادگی برای سفر نهایی است.

نکات کلیدی

  • ناپایداری و بی‌اعتباری تجملات دنیوی در برابر حقیقت گریزناپذیر مرگ و کفن.
  • نقدِ ظاهرپرستی و ریا، چه در قالب دل‌بستگی به دنیا و چه در کسوت زهد دروغین.
  • یادآوری بی‌وفایی و ناپایداری وابستگی‌های دنیوی و دعوت به بازگشت به اصل و سرمنشأ الهی خویش.
  • تمثیل کودک بازیگوش در کوچه برای هشدار در مورد غفلت از آمادگی‌های معنوی برای سفر ابدی.
  • تأکید مولانا بر اهمیت «یافتن جامه» (یعنی کسب آمادگی‌های باطنی و معنوی) پیش از فرارسیدن «شب» (یعنی لحظه‌ی مرگ).
  • دنیا، در نگاه مولانا، «لعب» (بازی) است که نباید از آن غافل شد و «روز» (فرصت زندگی) را در «گفتگو» (غفلت) ضایع کرد.

Sources: d6-s10 · 00:48:27 d6-s10 · 00:56:22 d6-s10 · 01:00:21 d6-s10 · 01:03:00 d6-s10 · 01:05:00 d6-s10 · 01:07:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.