دیوانِ شمس› غزل ۱۰۷۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G1078 · ۷ اشعار
غزل شمارهٔ ۱۰۷۸
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G1078:1 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخرشادیی کان از دلت آید زهی کان شکر
- G1078:2 بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خداپهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بیخبر
- G1078:3 سایه شادیست غم غم در پی شادی دودترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر
- G1078:4 در پی روزست شب و اندر پی شادیست غمچون بدیدی روز، دان کز شب نتان کردن حذر
- G1078:5 تا پی غم میدوی شادی پی تو میدودچون پی شادی روی تو، غم بوَد بر رهگذر
- G1078:6 یاد میکن آن نهنگی را که ما را درکشدتا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر
- G1078:7 همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشدکاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در
ganjoor: sh1078 · public domain