دیوانِ شمس غزل ۱۲۶۳ بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۶۳

  1. اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

G1263:5

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش·مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش
  2. 2 گه می‌فتد از این سو گه می‌فتد از آن سو·آن کس که مست گردد خود این بود نشانش
  3. 3 چشمش بلای مستان ما را از او مترسان·من مستم و نترسم از چوب شحنگانش
  4. 4 ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه·برجه بگیر زلفش درکش در این میانش
  5. 5 اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید·جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش
  6. 6 آن روی گلستانش وان بلبل بیانش·وان شیوه‌هاش یا رب تا با کیست آنش
  7. 7 این صورتش بهانه‌ست او نور آسمانست·بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش
  8. 8 دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد·پس این جهان مرده زنده‌ست از آن جهانش

ganjoor: sh1263 · public domain