دیوانِ شمس› غزل ۱۸۸۵› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۸۵
- آن را که ندارد جان جان ده به دم عیسی وان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن
G1885:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای سرده صد سودا دستار چنین می کن·خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن
- 2 فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی·این بنده تو را گوید آن می کن و این می کن
- 3 از خون مسلمانان در ساغر رهبان کن·وز کافر زلفینت ویرانی دین می کن
- 4 مأمون امین را تو می ران که رو ای خاین·وان غیرت رهزن را بر روح امین می کن
- 5 آن حکم که از هیبت در عرش نمیگنجد·بر پشت زمان می نه بر روی زمین می کن
- 6 آن را که ندارد جان جان ده به دم عیسی·وان را که ندارد زر ز اکسیر زرین می کن
- 7 تا دور ابد شاها شمس الحق تبریزی·حکمی است به دور تو آری هله هین می کن
ganjoor: sh1885 · public domain