دیوانِ شمس غزل ۱۹۲۱ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۲۱

  1. از دست به دست می روان کن بر دست مگیر مکر و دستان

G1921:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ای ساقی و دستگیر مستان·دل را ز وفای مست مستان
  2. 2 ای ساقی تشنگان مخمور·بس تشنه شدند می پرستان
  3. 3 از دست به دست می روان کن·بر دست مگیر مکر و دستان
  4. 4 سررشته نیستی به ما ده·در حسرت نیستند هستان
  5. 5 چون قیصر ما به قیصریه‌ست·ما را منشان به آبلستان
  6. 6 هر جا که می است بزم آن جاست·هر جا که وی است نک گلستان
  7. 7 یک جام برآر همچو خورشید·عالی کن از آن نهال پستان
  8. 8 دیدار حق است مؤمنان را·خوارزم نبیند و دهستان
  9. 9 منکر ز برای چشم زخمت·همچو سر خر میان بستان
  10. 10 گر در دل او نمی‌نشیند·خوش در دل ما نشسته است آن

ganjoor: sh1921 · public domain