دیوانِ شمس› غزل ۱۹۲۱› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۱۹۲۱
- هر جا که می است بزم آن جاست هر جا که وی است نک گلستان
G1921:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای ساقی و دستگیر مستان·دل را ز وفای مست مستان
- 2 ای ساقی تشنگان مخمور·بس تشنه شدند می پرستان
- 3 از دست به دست می روان کن·بر دست مگیر مکر و دستان
- 4 سررشته نیستی به ما ده·در حسرت نیستند هستان
- 5 چون قیصر ما به قیصریهست·ما را منشان به آبلستان
- 6 هر جا که می است بزم آن جاست·هر جا که وی است نک گلستان
- 7 یک جام برآر همچو خورشید·عالی کن از آن نهال پستان
- 8 دیدار حق است مؤمنان را·خوارزم نبیند و دهستان
- 9 منکر ز برای چشم زخمت·همچو سر خر میان بستان
- 10 گر در دل او نمینشیند·خوش در دل ما نشسته است آن
ganjoor: sh1921 · public domain